یک خاطره – تلهای برای اشرار
یک خاطره – تلهای برای اشرار
یک خاطره
تلهای برای اشرار
علی بناکار، قاضی پیشین دادگستری
دو سالی بود از اولین ابلاغ قضاییام در دادسرای مرکز استان میگذشت که با ابلاغ رئیس دادگاه بخش مستقل به آن شهرستان رفتم خاطرات خوب مردم منطقه و طبیعت زیبای آن و بهویژه کارمندان خوب دادگاه که سه نفر از آنان از آزادگان و جانبازان عزیز بودند هیچگاه از یادم نمیرود چه آنکه هنوز با برخی از آن بزرگواران منطقه در ارتباط هستم.
در ابتدای خدمتم امنیت منطقه وضع بدی داشت بهنحویکه هرازگاهی سارقین مسلح به جان و مال و نوامیس مردم حمله میکردند و رعب و وحشت ایجاد میکردند. تا اینکه دو سه پرونده مربوط به دو برادر رسید که مشهور بود که از اشرار منطقه بودند و با حمله به گلههای مردم سه نفر از چوپانان را به رگبار گلوله بسته بودند که یادم نمیرود که بدن یکی از آنها بیش از ده سوراخ شده بود.
دستورات قضایی برای دستگیری متهمین صادر شد اما نتیجهای نداشت. روزی فرمانده پاسگاه محل بهاتفاق فرمانده منطقه را خواستم و علت عدم انجام دستورات را جویا شدم. بالاتفاق گفتند مأمورین جرئت نزدیک شدن به منطقه اشرار را ندارند. جلساتی با حضور نیروی انتظامی داشتم. قرار شد در روز مشخصی اکثر نیروهای مستقر در کل منطقه را جمعآوری کنیم و عازم منطقه شویم و تا ظهر کار را تمام کنیم.
روز موعود به ستاد رفتم حدود شصت نفر سرباز و درجهدار و افسر با کلیه تجهیزات جنگی و یک قبضه تیربار آماده حرکت بودند. راهنمای ما برای راهها استواری بود که کاملاً به کوهها و جادهها و منطقه آشنایی داشت.
فرمانده اصرار کرد که به من اسلحه بدهد که قبول نکردم و خواستم تا یک بلندگو برایم تهیه کنند. ساعت ۸ صبح بود که از محل ستاد حرکت کردیم. قبل از حرکت چنددقیقهای برای کارکنان صحبت کردم که برای برقراری امنیت به منطقه میرویم و بدون دستور حق تیراندازی ندارند.
پس از عبور از درههای ترسناک و کوههای سر به فلک کشیده به منطقهای رسیدیم که بین سه استان خوزستان و چهارمحال و کهگیلویه قرار داشت. بر اساس نظر راهنما به سه دسته تقسیم شدیم و از سه جهت روستای محل استقرار متهمین را محاصره و آنان را دستگیر کردیم.