روحانیت و حقوق فردی و آزادیهای عمومی در دوران صفویه
روحانیت و حقوق فردی و آزادیهای عمومی در دوران صفویه
روحانیت و حقوق فردی و آزادیهای عمومی در دوران صفویه
علما بهعنوان طبقهای که پادشاهان سعی داشتند برای حفظ موقعیت خود، از مخالفت با آنان خودداری کنند، میتوانستند نقش مهمی در کاهش ظلم و ستم حکّام بر مردم ایفا کنند. محدوده ایفای این نقش به قدرت نفوذ شاه در دربار و میزان اقتدار علما بستگی داشت. نکته درخور توجه که در نوشته تاریخ نویسان و سفرنامه نگاران به چشم میخورد، این است که غالباً نقش علما کاهش فشار شاه بر مردم بود. به دلیل آنکه معمولاً خاستگاه آنها طبقه محرومان بود، جهتگیری و دفاعیاتشان نیز بر همین طبقه سیر میکرد; چنانکه ادوارد پولاک مینویسد: «ملّاها در بین محرومین و فرودستان طرفداران زیادی دارند، اما دولتیان از ملاها میترسند، زیرا میتوانند قیام برپا کنند. ترس از آنها وسیلهای است که استبداد و ظلم زورگویان را تااندازهای محدود میکند.» در مواردی، علما نسبت به محاکمات ناعادلانه اعتراض میکردند و یا قتلهایی که برخلاف قانون و احکام شرعی بودند نیز از سوی علما بهشدت رد میشدند; چنانکه سپاهیان شاه اسماعیل صفوی، سیفالدین احمد بن یحیی، نواده سعد الدین تفتازانی ـ مؤلّف کتاب معروف مطول ـ را به قتل رسانید. چون محقق کرکی به هرات آمد، در مورد این قتل اعتراض کرد و گفت: قتل وی نادرست و خطا بوده است. سیدی به نام حسین در نامگذاری فرزندانش از پیشوند «شاه» استفاده کرد، بهیکباره شاهعباس عصبانی شد و گفت: میخواهد سر او را از تن جدا کند، ولی مخالفت عمومی روحانیت مانع از عملی شدن این تهدید گردید. در خانه برخی از علما، جایی وجود داشت که اگر کسی به آنجا میرفت و بست مینشست، هیچ مقام دولتی حق تعرّض به او نداشت. همین امر عامل درگیری بین دولت و علما بود و تا حدی باعث تخفیف ظلم و ستم حکّام محلی میشد; چنانکه ادوارد پولاک مینویسد: «درنتیجه، خانه فقها پناه مظلومان بود و بعضیاوقات، شهری بهواسطه وجود شخصی از این طبقه بخشیده و معاف میشدند. این قشر سپر بلای ضعفا و مساکیناند.»
نمونههای مزبور بهخوبی حاکی از آن هستند که علما بااینکه به دربار راه یافتند و یا در جامعه مقام و موقعیت داشتند، هیچگاه از حقوق ملت و مردم غافل نماندند; نهتنها با مقام و موقعیتی که داشتند، در کنار شاه و درباریان به نفع آنان کار نمیکردند، بلکه برای استیفای حقوق فردی و آزادیهای عمومی مردم، در برابر درباریان و شاه، موضع میگرفتند، برخلاف بسیاری از گروهها و صنفهای دیگر که هرگاه در دربار مقام و موقعیتی یافتهاند، تقریباً تمامی اقدامات شاه و درباریان را دربست تلقّی به قبول کرده و در برابر تمامی دستورات شاه سر تعظیم فرود آوردهاند; چنانکه قزلباشها اینگونه بودند. بههرحال، مقام و جایگاه روحانیت با آن خصوصیت ـ که به آن اشاره شد ـ ناشی از عدم توجه به دنیا، مقام و منصب بود. نگرش آنان به قدرت و حکومت در جهت اجرای احکام الهی و خدمت به مردم بود.
منبع؛ سامانه نشریات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)