دکتر محمد اصغری
دکتر محمد اصغری
دکتر محمد اصغری قسمت اول
مقدمه:
سید محمد اصغری که قبل از انقلاب وکیل دادگستری بود بعد از پیروزی نهضت از سوی دکتر بهشتی، رییس وقت شورای عالی قضایی به شهید رجایی برای وزارت دادگستری پیشنهاد شد. اصغری پس از وزارت دادگستری، به مجلس شورای اسلامی رفت و در دورههای دوم و سوم این مجلس از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد. او در سال ۱۳۶۸ بهعنوان مدیرمسؤول روزنامه کیهان انتخاب شد، درحالیکه سید محمد خاتمی نماینده ولیفقیه دراین روزنامه بود. چندی بعد خاتمی از کیهان رفت و اصغری بهعنوان سرپرست و نماینده ولیفقیه در کیهان معرفی شد. او در سال 1372 از همکاری با کیهان کنارهگیری کرد و به دانشکده روابط بینالملل دانشگاه تهران رفت و ریاست آن را به عهده گرفت. در سال ۱۳۷۶، در دولت آقای خاتمی ابتدا مشاور وزیر کار شد و در سال ۱۳۷۸ بهعنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران به بلغارستان رفت. در سال ۱۳۸۱ از بلغارستان بازگشت و بهعنوان مشاور حقوقی آقای مهدی کروبی رییس وقت مجلس شورای اسلامی معرفی شد. با پایان یافتن کار مجلس ششم و دولت آقای خاتمی، او از سیاست دوری گرفت و به تدریس در رشته حقوق در دانشگاه تهران پرداخت. عباسعلی علیزاده
آقای دکتر، حضور شما در قوه قضاییه به چه سالی برمیگردد؟
حدوداً اواخر سال 1359 بود که در دیداری که با شهید بهشتی داشتم مسئله همکاری من با شهید بهشتی مطرح شد.
همانطور که میدانید حال و هوای بعد از انقلاب حال و هوای عجیبی بود. کسی به فکر اینکه چهکاره انقلاب باشد و چه پست و مقامی بگیرد نبود. در اولین روزهای انقلاب از سوی شهید بهشتی کسی با من تماس گرفت و قرار ملاقاتی با ایشان گذاشت. البته من قبل از انقلاب گاهگاهی خدمتشان میرسیدم و آشناییهایی از قبل داشتیم. همینطور با آیتالله موسوی اردبیلی همسایه بودیم. تلاشهایی هم قبل از پیروزی داشتیم و بعد از پیروزی نهضت هم در عرصه سخنرانی، انتشار مقاله و… فعالیت داشتم و این مسئله زمینه آشنایی بیشتر ما را با برخی از بزرگان انقلاب ازجمله شهید بهشتی فراهم آورده بود.
وقتیکه قرار ملاقات تعیین شد، من مسئله را با مرحوم برادرم آقا شکرالله که واعظ بودند در میان گذاشتم. ایشان از من خواست که حتماً به این ملاقات بروم و از تصمیم شهید بهشتی مطلع شوم و امرشان را اطاعت کنم.
روز مقرر به دادگستری رفتم و با ایشان دیدار کردم. بعد از احوالپرسی و صحبتهای معمولی ایشان از من خواستند که مسؤولیت وزارت دادگستری را بپذیرم. من آن موقع جوان بودم و بیشتر از 30 سال نداشتم و وقتی این مطلب را از ایشان شنیدم تعجب کردم و گفتم پذیرش این مسؤولیت تجربه کافی میخواهد و من هنوز این تجارب را به دست نیاوردم. ایشان در پاسخ گفتند که این موضوع با اعضای محترم شورای عالی قضائی به بحث و بررسی گذاشته شد و موافقت لازم کسب شد و شما هم برای پذیرش این مسؤولیت کوتاهی نکن.
شب مسئله را با مرحوم پدر و اخوی در میان گذاشتم و پدرم گفت اگر آیتالله بهشتی از تو این مسئله را خواسته هر چه در توان داری برای اجابت خواسته ایشان انجام بده. گفتم نه اینکه من بخواهم «نه» بگویم ولی واقعاً این را در خودم نمیبینم. گفت اگر ایشان دستور داده شما لبیک بگو و نترس. در دیدار بعدی من و شهید بهشتی موضوع گفتگوی با پدرم را خدمتشان مطرح و عنوان کردم که ابوی امر کردند که از دستور شما اطاعت کنم. بعدازاین ماجرا، ایشان مرا به مرحوم شهید رجایی معرفی کردند. در دیداری که با شهید رجایی داشتم مرحوم صابری (گلآقا) مشاور عالی شهید رجایی هم حضور داشتند. شهید رجایی ضمن اشاره به معرفی من از سوی آیتالله بهشتی از من خواستند که خودم را برای تصدی مقام وزارت دادگستری آماده کنم. به ایشان گفتم که نمیدانم باتجربه کمی که دارم توان انجام این مسؤولیت سنگین رادارم یا خیر؟
بعد از گفتگوهایی پیرامون این موضوع من بهعنوان وزیر پیشنهادی به آقای رئیسجمهور وقت معرفی شدم که البته ایشان بعد از 5 الی 6 ماه مجبور به اعلام نظر در مورد وزرای پیشنهادی شد و درنهایت بهعنوان وزیر در کابینه شهید رجایی مشغول فعالیت شدم. در دوران ریاست جمهوری شهید رجایی و نخستوزیری شهید باهنر و نخستوزیری آیتالله مهدوی کنی و نخستوزیری مهندس موسوی بهعنوان وزیر دادگستری انجاموظیفه میکردم. دوره همکاری من با مهندس موسوی سه سال طول کشید و بعد طی تغییرات و تحولاتی قرار شد که در مجلس خدمت کنم. در کسوت نمایندگی مجلس در کمیسیون قضایی فعالیت میکردم. البته در کمیسیون قضائی هم با قوه قضائیه ارتباطات خیلی نزدیکی داشتیم این ارتباط 8 سال طول کشید و من در کمیسیون بهعنوان مخبر حضور داشتیم.
قبل از تصدی مقام وزارت به لحاظ تحصیلی یا شغلی چه ارتباطی با امر قضا داشتید؟
من در 22 و 23 سالگی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس گرفتم. بلافاصله در سال 1355 در امتحان فوقلیسانس شرکت کردم. آن زمان پذیرفته شدن در فوقلیسانس کارشناسی ارشد رشته حقوق دانشگاه تهران، کار سختی بود. زمانی که مشغول به تدریس و تحصیل و گذراندن واحدهای کارشناسی ارشد بودیم کمکم انقلاب چهره نمود و ما وارد فعالیتهای انقلابی شدیم. من فوقلیسانسم را سال 1357 گرفتم و شاید از تزم در سال 1358 دفاع کرده باشم. منظورم این است که از آغاز تحصیل، تخصص من در رشته حقوق بود بهاضافه اینکه از سال 1353 وکیل دادگستری هم بودم. پذیرفته شدن دراین رشته و فعالیت تخصصی دراین زمینه مطالعاتی میخواست. قبل از انقلاب، سه – چهار سالی بهعنوان وکیل معاضدتی فعالیت داشتم. مخصوصاً در اواخر انقلاب، وکالت دانشجویان دستگیرشده را به عهده میگرفتم. مجمعی هم با حضور وکلای مسلمان دادگستری داشتیم که دراین مجمع، مرحوم آقای زوارهای، آیتالله سید محمد خامنهای، آقای دکتر مهرپور، آقای واصفی، آقای رفیع و… حضور داشتند و ماقبل از انقلاب در دفتر آقای زوارهای تشکیل جلسه میدادیم و ازنظر خودمان قانون اساسی انقلاب را مینوشتیم.
آن زمان بهاصطلاح مجمع وکلای مسلمان بود. البته در بین آنها بچههای مسلمان و متدین دانشکده حقوق و وکلای مسلمان دادگستری بودند که غالباً دورهم جمع میشدند حتی قبل از ورود امام به ایران و قبل از پیروزی انقلاب ما هر هفته جلسه داشتیم. جلسههای مخفی که میخواستیم مثلاً پیش خودمان قانون اساسی برای انقلاب بنویسیم و از این نظر انصافاً دوستان زحمت میکشیدند.
بههرحال تحصیل در رشته حقوقی، کار بهعنوان وکیل دادگستری، حضور در دادگاهها در دفاعیات و… موجب میشد که حداقل بهعنوان وزیر از مسائل مربوط به دادگستری سر درآورم. منتهی با توجه به سن کم، تجربه زیادی نداشتم. وقتی همین محدودیت را برای شهید بهشتی توضیح دادم ایشان گفتند که من میدانم تو از عهده این کاربر میآیی.
بههرحال شما یک ساختار حقوقی و قضایی را از قبل تحویل گرفته بودید و میخواستید طرحی نو دراندازید. درواقع ساختار گذشته چه شاخصههایی داشت که در نظام جدید حقوقی و قضایی قصد تغییر آن را داشتید؟
استان بسیار طولانی است. همه انقلابیون عزمشان این بود که این تغییر و تحول را انجام بدهند. ملت میخواست دراین عرصه میدانداری کند. آنها این اعتقاد و آرمان را داشتند و میگفتند که پذیرفتنی نیست که سیستم قضایی ما از غرب تأثیر بگیرد. شما میدانید که دو قرن قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، غرب حضور فرهنگی و اقتصادی بسیار قوی در منطقه پیدا کرد و منشأ تحولات مهمی شد. این حضور که با تأثیرات فرهنگی بسیاری همراه بود رعب فراوانی را در میان مردم ایجاد کرد اما انقلاب اسلامی این رعب را تا حدود زیادی از بین برد. انقلاب رو درروی این موج ایستاد. یکی از ناراحتیهای ما در دانشکده حقوق این بود که شما مثلاً میخواهید قانون بنویسید خوب چه فرقی میکند همان قانون فرانسه را ترجمه کنید. بسیاری از رشتههای دانشگاهی نیز چنین وضعیتی داشتند و درواقع علوم ترجمهای بودند. ملت عزم کرده بود که این روند را تغییر بدهد. ازجمله در وزارت دادگستری هم ما چنین وضعیتی داشتیم. البته سعی میکردیم که این روند آرام و پیوسته باشد تا با مشکلات زیادی مواجه نشویم. بسیاری از صاحبنظران دانشگاهی عارف و مسلمان بودند و سعی میکردند که جلوی این سلطه را بگیرند و در مورد بسیاری از علوم تعریف بومی ارائه کنند.
وقتی شما وزارت را تحویل گرفتید چه مواجههای با این قوانین داشتید؟
اول اینکه ما باید اندیشه حقوقی یا فکری را که با نهادهای اعتقادی و باورهای مذهبی ما تناسب داشته باشد پیدا میکردیم. البته باید این را در نظر داشت که عوض کردن قوانین کار راحتی نبود و زمان زیادی میبرد. بالاخره باید سر قوانین بحث میکردیم تا جا بیفتد. مضاف بر اینها باید در نظر میگرفتیم که دقت و سرعت ازجمله مسائلی بود که باید به آن توجه میداشتیم. آمدن قوانین اسلامی و خودی به صحنه زندگی مردم خیلی اهمیت داشت. در اقتصاد ناهماهنگیهای فراوانی داشتیم و باید بحث آن به نحوی در قوانین منعکس میشد. شما قانون مالیات را ببینید. قانون مالیات واقعاً در مردم تأثیر دارد. شما الآن اگر بخواهید سیستان و بلوچستان را آباد کنید کافی است که به اهالی آنجا بگویید ما ده سال مالیات نمیگیریم و هرکسی که میخواهد میتواند در آن محل سرمایهگذاری کند. مسلم است که این تصمیم در وضعیت اقتصادی اهالی آن ناحیه تأثیر مثبت میگذارد؛ بنابراین قوانین میبایست با وضعیت اقتصادی و فرهنگی ما متناسب میبود. ما با چنین دیدگاهی وارد عمل شدیم و الحمدالله قدمهای خوبی برداشتیم. من معتقدم که ما نباید زیاد به این مسئله بدبین باشیم. بههرحال اگر خواهان تحول آرمانی هستیم به اعتقاد من رسیدن به این وضعیت در عرض 30 سال زمان طولانی نیست. اینها مسائل زمانبری است و نباید انتظار داشته باشید که در زمان کوتاهی حاصل زحمات و تلاشها به ثمر بنشیند.
برخی از این امور چون فکری و فرهنگی هستند و بر مبنای اندیشه شکل گرفتند برای تأثیرگذاری نیاز به زماندارند.
بالاخره اندیشهای که 50 سال در ذهن ما زنگارگرفته و بهصورت فرهنگ درآمده، عوض کردن و تغییر دادن آن واقعاً زمان میخواهد. درهرحال به نظر بنده مخصوصاً سالهای اول انقلاب عرصه قضائی متحول شد. شورای عالی قضائی آمد و در رأس آن پنج مجتهد، متفکر، دانا، مبارز و زمانشناس قرار گرفتند. افرادی مثل آیتالله جوادی آملی و آیتالله موسوی اردبیلی جزو چهرههای برجسته بودند. آیتالله موسوی اردبیلی بیست الی سی سال قبل از انقلاب در مسجد امیرالمؤمنین (ع) با دانشگاه و دانشجو در تماس بود. این افراد اندیشه فقهی، اندیشه سیاسی و اندیشه اقتصادی امام را میشناختند و سعی میکردند که به نحوی این اندیشهها را در میدان عمل پیاده کنند. بهعنوان نمونه من میتوانم به مسئله مصلحت اشارهکنم. صرف طرح مسئله مصلحت دنیایی تحول در اندیشه فقهی ایجاد کرد و این کار سادهای نبود. همین تحول حوزهها را هم عوض کرد. چرا ما از مصلحت استفاده نکنیم چرا ما همیشه بایستی به احکام اولیه تکیه کنیم. آیا اسلام فقط احکام ثابت دارد یا احکام متغیر هم دارد. طرح عنصر مصلحت، حقوق اسلامی را در میدان مبارزههای فکری و حقوقی مطرح کرد و یک تحول بسیار عظیمی پیش آمد که در قوانین ما تأثیر گذاشت.