گواهى و شهادت
گواهى و شهادت
گواهى و شهادت
شـهـادت و گـواهـى بـراى اثـبـات حـق و ابـطـال باطل از اهمیت بسزایى برخوردار است و اسلام پیروانش را به آن دعوت مىکند، چنان که قرآن کریم مى فرماید:
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا کـُونـُوا قـَوّامـیـنَ بـِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبینَ …) (اى کسانى که ایمانآورده اید، به عدالت فرمانروا باشید و براى خدا شهادت دهید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشاوندان شما باشد.
و نیز مى فرماید:
(وَ لا یَاءْبَ الشُّهَداءُ اِذا ما دُعُوا)()
شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نباید از شهادت خوددارى کنند.
و در جاى دیگرکسانى راکه شهادت خود رامى پوشانندموردنکوهش قرارداده ، مى فرماید:
(وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَهً عِنْدَهُ مِنَ اللّهِ)()
ستمکارتر از کسى که گواهى خود را از خدا پنهان مى کند، کیست ؟
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مى فرماید:
کـسـى کـه گـواهى خود را بپوشد، یا گواهى (نا حقى) بدهد تا خون مسلمانى ریخته شود، یا مال مسلمانى کم شود، روزقیامت تا چشم کار مى کند صورتش تاریک بوده و سیاهى عجیبى در آن است و مردم او را به اسم و نَسَبَش مى شناسندو کسى که براى اظهار حق مسلمانى گواهى دهد، روز قیامت تا چشم کار مى کند صورتش نورافشانى مى کند و مردم اورا به اسم و نَسَبَش مى شناسند.
صفات شاهد
۱ ـ بلوغ
۲ ـ عقل
صفات شاهد۳ ـ ایمان
۴ ـ عدالت
۵ ـ حلال زادگى
۶ ـ متهم نبودن
اینک توضیح موارد مزبور:
۱ ـ شـهـادت دخـتـربـچـه نـابالغ بطور مطلق اعتبار ندارد، ولى شهادت پسربچه نابالغ چند صورت دارد:
الف ـ شهادت طفل غیرممیز بطور مطلق معتبر نیست .
ب ـ شهادت طفل ممیز در غیر قتل و جَرْح معتبر نیست .
ج ـ در قـتـل و جـرح نـیـز تـا بـه سـنّ ده سـال نـرسـیـده بـاشـد، اعـتـبـار نـدارد، امـا اگر به ده سال رسیده باشد در قبولشهادتش در مورد قتل و جرح تردید است .(
۲ ـ شهادت دیوانه پذیرفته نمى شود.
۳ ـ شـهـادت غـیـرمـؤ مـن بـطور مطلق ـ اعم از اینکه به نفع یا ضرر مؤ من و غیرمؤ من باشد ـ۴ ـ عـدالت مـلکـه اى اسـت کـه(انسان را) از معصیت خداى تعالى باز مى دارد. بنابر شرط عدالت ، شـهـادت فـاسق (کسى که مرتکب گناهان کبیره یامصرّ بر صغیره است) پذیرفته نمى شود، بلکه مرتکب صغیره نیز بنابر احتیاط واجب ، فاسق است . از این رو، شهادت او جزبا توبه و ظهور عدالت پذیرفته نمى شود.
۵ ـ طـبـق شـرط پـنـجـم (حـلال زاده بـودن) شـهـادت ولدالزنـا اگـر چـه اظـهـار اسـلام کـنـد و عادل هم باشد، پذیرفته نیست .
۶ ـ منظور از متهم نبودن شهود، آن است که به موارد زیر متهم نباشند:
الف ـ شهادت او نفعى براى شخص خود دربر داشته باشد.
ب ـ با شهادتش ضررى از او رفع شود.
ج ـ شهادت شخص بر ضد دشمنش (که خصومت دنیوى با او دارد) باشد.
د ـ کسى که در کوچه و بازار کارش گدایى است .
ص چند مساءله
۱ ـ نـَسـَب مـانـع از پـذیـرفـتـن شـهـادت نیست ، مانند شهادت پدر به نفع یا ضرر فرزند و شـهـادت فرزند به نفع پدر، شهادتبرادر به نفع یا ضرر برادرش و نیز شهادت بعضى از بستگان به نفع یا ضرر بعضى دیگر.
۲ ـ شـهـادت مـرد بـه نـفـع یـا ضـرر هـمـسـرش و نـیـز شـهـادت زن بـه نفع یا ضرر شوهرش پذیرفته مى شود.
۳ ـ شـهادت دوست به نفع یا ضرر دوستش پذیرفته مى شود، هر چند دوستى آنها۴ ـ کسى که مـشـهـور بـه فـسـق اسـت، اگـر تـوبـه کـنـد بـراى ایـنـکـه شـهـادتـش قـبول شود، شهادتش پذیرفته نمى شود، تا اینکه معلوم شود که استمرار برصلاح دارد و مـلکـه بـازدارنـده از گـنـاه در او تحقق یافته است . درباره هر مرتکب کبیره ، بلکه صغیره نیز حـال چـنـیـن اسـت .بنابراین ، معیار قبول شهادت ، عدالت است که به ظهور صلاح ، احراز شده اسـت . پـس اگـر تـوبـه کـنـد و از او صـلاح ظاهرشود، حکم به عدالت او مى شود و شهادتش قبول مى گردد.
۵ ـ مـعـیـار بـراى شـاهـدشـدن ، علم قطعى و یقین است ، خواه مستند به حواس ظاهرى مانند دیدن ، شـنـیـدن بـاشـد ویـا از را ه تـواتـر و شـهـرت بـه دسـت آمـده بـاشـد، ولى جـواز عـلم حـاصـل از راه غـیـر عـادى مـانـنـد جـفـر و رمـل ، مـشـکـلاسـت هـر چـنـد بـراى عـالم بـه آن حـجـّت باشد.
دقت در اداى شهادت
از مسائل مهم شهادت ، دقّت در اداى آن است ، بدین معنا که گواه باید دقّت کند جز به آنچه که یـقـیـن دارد و به چشم خوددیده یا به گوش خود شنیده ، سخنى نگوید و آنچه مى گوید باید مـثـل آفـتـاب بـرایـش روشـن بـاشـد، چـنـان کـه از پـیـامـبـراکـرم صـلى اللّه عـلیـه و آله نـقـل شـده کـه وقـتـى دربـاره شـهـادت از آن حـضـرت سـؤ ال شد، فرمود:
(آیـا آفـتـاب را مـى بـیـنـى ؟ بـه مـثـل (روشـنایى) آفتاب شهادت بده ، یا ترک (شهادت) کن .)
نویسنده :مسعود عرفانیان