حقوق کودک در دوران قاجار
حقوق کودک در دوران قاجار
حقوق کودک در دوران قاجار
در ابتدای دوران قاجار، زندگی کودکان ایرانی به سبب ساخت اجتماعی جامعه، روال یکنواختی داشت. کودکان قشرهای میانی جامعه در سنجش با فرودستان، حالوروز بهتری داشتند. آنان کمتر درگیر گرسنگی بودند و اگر از پا درمیآمدند، بیشتر به سبب بیماریهای واگیردار و یا پایین بودن سطح بهداشت بود.
کودکان فرودست که از کمبود مواد غذایی رنج میبردند، با نبود بهداشت و آلودگی محیطزیست نیز دستوپنجه نرم میکردند. اگر این کودکان زنده میماندند و توانی داشتند، به مزدوری و کارگری میپرداختند. قدیمیترین سندی که پیرامون جلوگیری از کار کودکان در ایران بهدستآمده است، فرمان والی کرمان و بلوچستان است که در سال 1302 شمسی صادر شد و در آن کار پسران کمتر از هشت سال و دختران کمتر از ده سال را ممنوع کرد. تنگدستی خانوادهها و نیاز آنها به کار کودکان، به همراه باورهای اجتماعی و دینی برخی خانوادهها که مدرسهها را مرکز فساد و کژروی فرزندان خود میدانستند دلیل عمدهای بود که آنان فرزندان خود را در کارگاهها به یادگیری حرفهوفن بگمارند.
همزمان با آغاز سده نوزدهم میلادی، زندگی کودک ایرانی کمکم رو به دگرگونی نهاد و این تحول، پیشدرآمد تغییرات گستردهای در سده بعدی شد. عامل بنیادین پدیداری هنجارهای نو در زندگی و فرهنگ کودکان آسیایی، تحول زیستی کودک فرنگی بود.
با شعلهور شدن آتش انقلاب مشروطیت، روند دگرگونی زندگی کودک ایرانی شتاب گرفت و جامعه به باور تازهای از مفهوم ملت و شهروندی رسید که بر زندگی کودکان و نوجوانان نیز تأثیر گذاشت. زندگی کودک ایرانی در دوران انقلاب مشروطیت، ناگزیر با کشمکش بین تجددگرایان و سنتگرایان، همراه بود.
سده بیستم، عصر کودکی خواندهشده است. دراین سده. نگاه به کودک تحول بنیادین یافت. بیش از همه این تحول در رابطه پدر و مادر با کودک خود به وجود آمد. اگر پیشازاین، هویت کودک وابسته به هویت پدر و مادر بود. ازاینپس کودک موجودی مستقل به شمار آمد که نیازمند پشتیبانی ویژه بود.
سال 1959 مجمع عمومی سازمان ملل، اعلامیه حقوق کودک و اعلامیهای با ده ماده:
فراهم شدن سازوبرگ و ابزار برای پرورش بدنی، ذهنی، اخلاقی و اجتماعی، بهرهمندی از امنیت اجتماعی، برخورداری از تغذیه، مسکن، خدمات پزشکی، آموزش رایگان و امکانات بازی و سرگرمی، بهرهمندی از پشتیبانی در برابر ستم و استثمار و خشونت.
اما در ایران تا سالهای آغازین دهه 1300، کودکان از هیچگونه حقوق شهروندی برخوردار نبودند. در چنین حالوروزی، نظریهپردازان و برنامهریزان جامعه مدرن با الگوبرداری از برنامههای بهینهسازی زندگی کودکان در غرب تلاش کردند تا در نخستین گام به وضعیت بهداشتی کودکان بپردازند.
افزون براین گونه تلاشها برخی سازمانها و نهادهای نوپای شهری همچون بلدیهها و خیریهها، برای نخستین بار با به شمار آوردن کودک بهعنوان شهروند به بنیانگذاری نهادهای خدماتی ویژه کودکان پرداختند که این خود، نشانه دیگری از دگرگونی گامبهگام در نگرش جامعه شهری نسبت به کودک است؛ اما بیشتر کارهایی که دراین دوره انجام گرفت، برخاسته از اقدامات فردی بود تا راهکارهای دولتی. ازاینرو آنان با انتشار مقاله و کتاب یا پایهگذاری انجمنها و کانونهای غیردولتی حمایت از کودکان به کارهای فردی و محدود برای دستیابی کودکان به حقوق اولیه خود پرداختند؛ اما بخش بزرگی از این فعالیتها به سبب آنکه از درون جامعه نجوشیده بودند و با توده مردم پیوند نداشتند پس از دورانی کوتاه از حرکت بازایستادند.
منبع؛ وبسایت کتابک