امیرکبیر چگونه به قتل رسید؟
امیرکبیر چگونه به قتل رسید؟
امیرکبیر چگونه به قتل رسید؟
«چاکران آستان ملایک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان، پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار؛ مأمور است که به فین کاشان رفته میرزا تقیخان فراهانی را راحت نماید و در انجام این مأموریت، بینالاقربان مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر باشد».
شاید در نگاه اول متن بالا معنی واضحی را نرساند، ولی باکمی دقت متوجه خواهید شد این متن عبارت است: «فرمان قتل امیرکبیر از سوی ناصرالدینشاه».
میرزا تقیخان فرزند کربلایی محمد قربان، آشپز و دربان و ناظر قایم مقام فراهانی که در یکی از روستاهای فراهان اراک متولدشده بود و در محضر خانوادهی قایم مقام نشو و نما یافته بود در کوتاهمدتی با نشان دادن ذکاوت خود از جمله حضور در فرونشاندن ماجرای قتل گریبایدوف (که در آن زمان منشی دستگاه قایم مقام بود) و یا دیگر مأموریتهای سیاسیاش و کارهای فرهنگی چون تأسیس دارالفنون و نشر روزنامه و اصلاح وضع نظام، پایاندادن به فتنه سالار در خراسان و صدها کار دیگر، چنان به اوج اصلاحی رسیده بود که در دوره ناصری دیگر مثل او را کسی شاهد نبود.
ولی شاید یکی از آفتهای رایج دوره قجری دامنگیر این میرزای کوشا و مصلح گردید و آن هم آفت چشموهمچشمی بود که یک شب حکم قتل وی را بر وی رغم زد! و با عزل و مرگ امیرکبیر تقریباً کلیه کارهای اصلاحی او به دست فراموشی سپرده شد و حتی مربیان و افسران اتریشی که نیز برای همکاری جهت مدرسه دارالفنون آمده بودند به علت بدرفتاری با آنها پس از مدتی ایران را ترک نمودند.
علل ترغیب شاه بهفرمان قتل
پس از گذشت مدتی رجال و شاهزادگان درباری که اصلاحات امیر را تا حد بسیاری به ضرر خود میدیدند، دست به اقداماتی علیه وی زدند. این افراد که صاحب نفوذ و قدرت هم بودند برای متوقف نمودن و بازگرداندن امیرکبیر از راهی که طی میکرد، کوشش بسیاری نمودند و چون راهی نیافتند اتهامات بسیاری را بهصورت شایعه به او وارد ساختند. در اوایل کار، ناصرالدینشاه که به دلیل علاقه خاصی خواهرش را به ازدواج امیرکبیر درآورده بود، از او حمایت میکرد و به سعایت اطرافیان بدخواه توجه نمینمود، اما توطئه گسترده بود و اصرار در ترساندن شاه ادامه یافت و کمکم ناصرالدینشاه که هنوز بیست سال هم نداشت به امیر سوءظن پیدا کرد و وی را از صدارت عزل و فقط در مقام امیرنظام وی را باقی نهاد.
دستخط عَزل امیر
ناصرالدینشاه در روز پنجشنبه 19 محرم 1268 ﻫ .ق دستخطی به این مضمون برای امیر فرستاد:
«چون صدارت و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید در کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک نشان که علامت ریاست کل عساکر است فرستادیم. به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم».
تبعید امیر
سرانجام امیر بهاجبار از تهران به فین کاشان، البته به دستور شاه، تبعید گردید و نامه تبعید وی را شاه به جلیلخان جلیلوند داد و در نامه جداگانهای خطاب به مأموران اجرای حکم تبعید دستورالعمل رفتار با امیر و خانواده او و طرز کنترل و مراقبت او را مشروحاً نوشت و به جلیلوند داد. روز پنجشنبه بیست و ششم محرم، امیر و تمام اعضا خانواده او را، از جمله؛ عزتالدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدینشاه) و دو دختر امیر از او و پس از همسر سابق و مادر امیر، تحتالحفظ بهطرف کاشان حرکت دادند و سرانجام روز هشتم صفر سال 1268، امیر و همراهان وی وارد تبعیدگاه خود “باغ فین” شدند.
جریان قتل امیر
پس از پشت سرنهادن دو مرحله عزل و تبعید امیر حال نوبت مرحله سوم یعنی قتل وی بود و سرانجام آن نیز عملی گردید به این نحو که علیخان فراشباشی و همراهان وی، روز جمعه 17 یا 18 ربیعالاول بهصورت ناشناس و با صورتهای بسته وارد فین شدند و بدون یک دقیقه فوت وقت بهدنبال کار جنایت خود راهی شدند و شاید خالی از لطف نباشد که ما جریان این قتل ناجوانمردانه را بنا بر روایتی که در حمام اتفاق افتاده است نقل کنیم:
امیر نوع قتل خود را تعیین کرد!
حمام باغ فین یک در به داخل داشت و یکدرهم بهطرف بیرون و بهنظر میرسد که مأموران محافظ امیر از جریان آگاه بودهاند و زمینه را از پیش برای اجرای حکم قتل وی مهیا ساخته بودند، زیرا به قول بیشتر مورخان وقتی علیخان به فین میرسد، امیر در حمام بوده است. بههرحال مأموران برای اینکه مانع ایجاد رابطه میان امیر و عزتالدوله (همسر امیر) شوند، درب اندرون را بهطوریکه عزتالدوله نفهمد، از بیرون بر وی بستند.
امیر که در گرمخانه حمام غرق در خیالات خود نشسته بود، به ناگاه شاهد ورود جلادان شاه به محوطه حمام میگردد و پس از طی صحبتهایی بین امیر و فرستاده شاه، سرانجام علیخان با کمال گستاخی و جسارت از امیر میخواهد که بدون یکلحظه فوت وقت آماده مرگ گردد و تنها تقاضایی که از امیر قبول میشود، این است که نحوه اجرای حکم را خودش تعیین کند.
پس امیر از جا بلند شد و غسل کرد و در وسط گرمخانه نشست و چون عادت به رگزدن و خونگرفتن داشت، دستور داد که دو رگ بازوی وی را قطع کردند و دودست را روی زمین گذاشت و شاهد فواره زدن خونهای گرم و پرجوشوخروش، که جز استقلال و عظمت کشور چیزی نمیتوانست آنرا تسکین دهد، بود. پس از گذشت لحظاتی علیخان نگاهی به جلاد دیگر انداخت و دستور داد لگدی به میان دو کتف امیر بزند و سپس حولهای به دهان امیرکبیر فروکرد و راه نفس او را که به شمارش افتاده بود نیز بر او بست و پس از چند لحظه جسد بیجان میرزا تقیخان امیرکبیر در میان خونهای صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود و دژخیمان دربار ناصرالدینشاه باعجله و شتاب بهسوی تهران روانه شدند تا خبر قتل امیر را برسانند.
منبع: انتخاب