از یکتا ده بشمارید
از یکتا ده بشمارید
در یک روز تابستانی هوا در حال تاریک شدن بود. مرد ناشنوا از منزل بهقصد خرید نان خارج شد. نانوایی بربری در دهدقیقهای منزل یک چهارراه بعد قرار داشت. همسرش منتظر بود تا سفره شام را پهن کند. مرد در مسیر نانوایی در حال عبور از چهارراه بود که با فردی که از روبرو بهطور اتفاقی عبور میکرد برخورد نمود و ناخواسته به وی تنه زد. بهشدت با اعتراض او مواجه شد و چون قادر به بیان صحیح کلمات نبود با صدای بلند عدم سوءنیت خود را دراین برخورد خطاب به مرد فریاد زد. مردی که از مقابل آمده بود بیخبر از اینکه فردی که به او تنه زده ناشنواست درحالیکه خشمگین و عصبانی بود و سعی نمیکرد به توصیه بزرگان دین عمل کرده و خشمش را فروبخورد با مشتی که به سمت سر مرد ناشنوا پرتاب کرد او را به زمین انداخت. سر مرد به لبه جدول خورد و رگه باریکی از خون جاری شد و مرد ناشنوا دیگر حرکتی نکرد. مردم زیادی در محل بودند و ماجرا را دیده بودند. مأمورین کلانتری محل درصحنه حاضرشده و ضارب را دستگیر کردند و بر اساس وظیفه ذاتی خود مراتب را به اطلاع قاضی ویژه قتل رساندند. طبیعی است که هیچ تحقیقی از شهود انجامنشده بود ….
قاضی به همراه خانوادهاش بعد از مدتی زیاد برای صرف شام و دیدار مادر و پدرش به منزل آنها رفته بود. در آن زمان تلفن همراه وجود نداشت. قبل از رفتن شماره تلفن محلی را که به آنجا میرود به دادسرا داده بود تا در صورت بروز اتفاقی وی را خبر کنند. قاضی تازه سر سفره نشسته بود که تلفن زنگ خورد و ماجرا به وی اطلاع داده شد. بلافاصله اتومبیل سرویس ویژه مأموریت را فراخواند و آدرس را به وی داد تا برای بردن وی به محل حضور وی بیاید. حدوداً سهربع بعد در محل حادثه بود مرد ناشنوا هنوز روی زمین بود. خیابان باریکی در جنوب شهر شاهد تجمع ساکنین منازل در بالکنها و بامها برای تماشای صحنه بود. قاضی بر کار اکیپ معاینه جسد نظارت میکرد. بهجز ضربهای که به سر مقتول واردشده بود هیچ آثار دیگری وجود نداشت. به وی اطلاع دادند متهم دستگیرشده است ولی برای انتساب اتهام به وی نیاز به تحقیق از شهود بود. قاضی مطابق معمول درصحنه قتل دنبال شهودی گشت که از آنها تحقیق کند ولی هرکسی که در آن لحظه آنجا بود از حادثه اطلاعی نداشت. قاضی تصمیم گرفت به خانه مرد سری بزند. با مأمورین پیاده راه افتاد تا فاصله زمانی رفتوآمد مرد ناشنوا را ارزیابی کند وقتی به خانه او رسید همسر مرد ناشنوا به مأمورینی که اجازه گفتگو با او را میخواستند گفت شوهرش رفته نان بخرد احتمالاً شلوغ بوده هر وقت برگشت مراجعه کنند. بیچاره هنوز منتظر شوهرش بود. قاضی مسیری را که طی نموده بود دوباره برگشت. پیش خود فکر میکرد در ساعاتی که این اتفاق افتاده بود خیابان شلوغ بوده است. کسانی که حادثه را دیدهاند کجا هستند؟ وقتی به محل حادثه رسید کرکره مغازهای که بسته به نظر میرسید ولی باکمی دقت پایین آن کمی باز بود توجه وی را جلب کرد. به مأمورین گفت کرکره را بالا بکشند. حدس او درست بود مغازهای که چراغهایش را روشن گذاشته بود برای اینکه شهود واقعه را پنهان کند کرکرهاش را پایین داده بود. افرادی که حادثه را دیده بودند میخواستند با خودداری از شهادت هرچند که به قیمت پایمال شدن خون بیگناهی باشد خود را از دردسرهای بعدی رها کنند. ولی حس کنجکاوی یا شاید عذاب وجدان آنها اجازه نمیداد محل را ترک کنند. قاضی با توجیه آنها تحقیقات لازم را انجام داد به محل نگهداری متهم در کلانتری رفت پس از تفهیم اتهام قرار قانونی برای وی صادر کرد. درراه پیش خود فکر میکرد اگر ضارب که نسبتاً جوان بود در زمان برخورد با مقتول خشمش را فروخورده بود و قبل از اینکه عصبانیت خود را بروز دهد کمی تأمل کرده بود یا به اتفاقی که افتاده فکر میکرد یا افرادی که در محل از ناشنوا بودن مقتول اطلاع داشتند موضوع را بلافاصله به ضارب میگفتند تا عصبانیت وی برطرف شود مرد ناشنوا نانش را خریده بود پیش همسرش برگشته بود و پس از صرف شام آماده خواب میشد و شاید الآن که من این خاطره را مینویسم پس از ۱۸ سال هنوز زنده بود. قاضی آن شب به خانه والدینش برگشت. اهالی خانه همه خواب بودند. قاضی خدا را شکر کرد درعینحال به فکر همسر مرد ناشنوا بود. شام نخورده بود و میلی هم به آن نداشت. فکرش مشغول بود و تا امروز که این خاطره را مینویسد نیز مشغول است و شاید تا زمانی که زنده است مشغول بماند. مشغول اماواگرهایی که حوادث را رقم میزند … نمیخواهم نصیحتکنم ولی این حرف دخترم که به من میگوید پدر جان در هر زمان و مکان عصبانی شدی قبل از اینکه تصمیمی بگیری یا کاری انجام دهی از ۱ تا ۱۰ بشمار قابلتأمل است او این حرف را از معلمش یاد گرفته است. میتوانید در مواقع عصبانیت امتحان کنید. منبع: وبلاگ خاطرات قضایی واقعی