اسلام، زن و کنکاشی نوین
اسلام، زن و کنکاشی نوین
اسلام، زن و کنکاشی نوین
اسلام با وضع مقررات و چارچوبهایی، شخصیت زن را گرامی داشته و او را از اینکه بازیچه هوسهای مشتی هرزه شود برحذر داشته است.
سفارشهای مکرر و اکید به زن در مراقبت و مواظبت از شخصیت و وجود خویش، برای ترساندن او نیست بلکه روشی است حکیمانه برای دفع خطرهای واقعی و حتی خطرهای احتمالی. اسلام برخورد رمانتیک، با زیبایی زن را نمیپذیرد ولی در محدوده روابط شرعی زن را به بهرهگیری و بکارگیری عامل زیبایی تشویق و ترغیب میکند.
پیشقدم شدن دختر در امر ازدواج از نظر اسلام هیچ منعی ندارد و عادات و رسوم اجتماعی نباید شکل شرعی به خود بگیرد.
دوستی بین دو جنس
اسلام برای روابط انسانی – به ویژه رابطه زن و مرد – در جامعه مقرراتی وضع کرده است که این حدود و چارچوبهها به زن امکان میدهد تا در فضایی سالم و به دور از انحراف رشد کند.
«دوستی» گونهای از روابط انسانی است که در بسیاری از زمینهها ممکن است بین زن و مرد پیش آید.
در کنکاش پیرامون حکم شرعی دوستی زن و مرد ابتدا باید ببینیم، اسلام از مرزبندی روابط انسانی بین زن و مرد چه هدفی را دنبال میکند.
آنچه اسلام بدان اهمیت میدهد این است که روابط اجتماعی پاک و پاکیزه بماند. تأکید شرع بر این مهم برخاسته از اهداف اسلام در ارائه مسیر مستقیمی است که خداوند از انسانها خواسته است تا در آن گام بردارند.
میبینیم اسلام – به عنوان نمونه – زنا را که حرام کرده، خواسته است با این تحریم در واقع راهی عملی برای دور کردن انسانها از این عمل زشت و ایجاد جو پاکدامنی قرار دهد.
از این رو ملاحظه میکنیم که قرآن کریم تأکید شدیدی دارد بر وجوب چشمپوشیدن زنان و مردان مؤمن [از نگاههای شهوتآمیز] و علاوه بر این از خودآرایی [تبرّج] و آشکار کردن زینت نهی کرده است تا به این وسیله، هر دو طرف را از قرار گرفتن در فضایی که موجب تحریک غریزه جنسی میشود دور نگه دارد.
احادیث شرعی فراوانی یافت میشود که از ناخوشایندی خلوت مرد با زن سخن میگوید. اگر بدانیم چنین خلوتی، نتایج منفیای در پی دارد یا احتمال قوی آن را بدهیم، طبعا این حکم کراهت به حکم حرمت شرعی تبدیل میشود.
ممکن نیست طبیعت متنوع زن و مرد، بتواند
«دوستی» را در حد طبیعیاش نگه دارد.
زیرا این امر حالتی درونی است که هر چه
عمیق تر شود احساسات ملتهب اوج
میگیرد و هر چه دو طرف احساس یگانگی و
صمیمیت کنند اوج بیشتری
پیدا میکند.
حدیثی به حضرت زهرا(س) نسبت داده شده است که میگوید: «خوبی و خیر زنان در آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.» ما از این حدیث فقط همین معنی ظاهری را برداشت نمیکنیم که فقط «ندیدن» منظور باشد، بلکه آن را کنایه از «عدم اختلاط» میدانیم با در نظر گرفتن اینکه اختلاط زن و مرد ممکن است به نتایج منفیای بیانجامد.
ما اکنون درصدد آنیم تا معنی دقیق کلمه «دوستی» را دریابیم. این سؤال مطرح است که آیا این کلمه به معنی وجود رابطهای طبیعی بین زن و مرد است و آیا این رابطه درست همانند رابطه بین دو مرد یا دو زن است که در درس و بحث و یا امور اجتماعی با هم رابطه دارند و احساسات متقابلشان در حد معینی متوقف میشود و به جنبه غریزی [جنسی [نزدیک نمیشود؟
به عبارت دیگر آیا «دوستی» زن و مرد به اینگونه است که هر کدام از آن دو احساس کند رابطه متقابل که بر پایه تفاهم و احترام طرفین استوار است برای تبادل امور فکری و اجتماعی و سیاسی اقتضا میکند که همدیگر را ببینند؟ اگر مقصود از «دوستی» این باشد پرهیزها و احتیاطهایی که در سفارشهای اخلاقی اسلام دیده میشود و در احکام اسلامی نیز به چشم میخورد از دو نقطه قابل بررسی است:
اول: اینکه طبیعت دوستی زن و مرد که ما میخواهیم آن را به شکل ملاقات و اختلاط طبیعی درآوریم گاه برای دو طرف اشکالات شرعیای ایجاد میکند که ممکن نیست به شکل طبیعی و دور از پیچیدگی تمام شود مگر آنکه به انحراف از خط اسلام میانجامد.
دوم: آنکه ممکن نیست طبیعت متنوع زن و مرد، بتواند «دوستی» را در حد طبیعیاش نگه دارد. زیرا این امر حالتی درونی است که هر چه عمیق تر شود احساسات ملتهب اوج میگیرد و هر چه دو طرف احساس یگانگی و صمیمیت کنند اوج بیشتری پیدا میکند، آنگاه طبیعی است که کمکم غریزه جنسی برانگیخته شود طوری که گاه هر دو از آن بیخبرند، اما این حالت در احساسات درونیاش انباشته میگردد و در نهایت ممکن است به انفجار بیانجامد.
حدود و مقررات شرعیای که رابطه زن و مرد را تعیین میکند هیچگونه ارتباطی را بین زن و مرد، در خارج از محیط زناشویی تشویق نمیکند.
از بسیاری از احادیث همین برداشت احتیاطکارانه برمیآید. از جمله این حدیث: «هیچ مرد و زنی جمع نمیشوند مگر آنکه شیطان، سومیاشان است.»
این حدیث تأکید میکند که طبیعت چنین اجتماعی هر دو طرف را با مشکلاتی روبهرو میکند که از دلدادگی آنان به یکدیگر نشأت میگیرد.
این مطلب را در برداشتهای جامعهشناسان نیز پی میگیریم. دانشمندان جامعهشناس در پاسخ به این سؤال که: «آیا ممکن است دوستیای بین زن و مرد صورت گیرد که جنبه جنسی در آن دخالت نداشته باشد؟» پاسخ گفتهاند که اینگونه دوستی امری غیر عملی و غیر واقعی است. شاید ما هم بتوانیم به چنین نتیجهای برسیم. به این صورت که ملاحظه میکنیم واقعیت زندگی در جامعهای که مرز بین دو طرف تاجایی پیش میرود که هیچ کدام احساس مشکل جنسی نمیکنند،- یعنی جامعه از این بُعد کاملاً آزاد است – طوری است که دوستیهایی که در فضای بسندگی [و سیری] جنسی شکل میگیرد، حتما [دیر یا زود] به سوی این گرایش منفی (گرایش جنسی) سوق داده میشود حتی کسانی که از متن چنین محیطهایی دورتر هستند مثل رهبران و مسؤولان بلند پایه، از این قاعده مستثنا نیستند.
با این حال ما نمیگوییم که امکان ندارد دوستی بین زن و مرد نتایج اخلاقی مثبتی در بر داشته باشد. بلکه میگوییم ممکن است این امر نتایج منفیای به بار آورد.
حال میتوانیم بگوییم که مسأله «دوستی» از مسایلی است که گناهش بیشتر از سودش است، و این امر باعث میشود که «دوستی» در فضای تجربهای سخت و نزدیک به حرام قرار گیرد. در حدیثی چنین آمده است: حرامها مرزهای الهی است. هرکس بدان نزدیک شود ممکن است از آن تجاوز کند.
با توجه به آنچه گفته آمد، لازم است جامعه مؤمن [اسلامی] این امور را بطور دقیق و واقعی فراگیرد تا در تجربه سختی که برای زن و مرد و جامعه زشت و ناپسند است قرار نگیرد.
اخلاق باید زمینهای متناسب و معقول داشته باشد. زیرا نمیشود به انسان گفت داخل آتششو و نسوز و ممکن نیست انسانی را داخل آب بیاندازیم و به او بگوییم خیس نشو. شاعری این معنا را در بیتی گنجانده است:
«القاه فیالیم مکتوفا و قال له
ایّاک ایّاک ان تبتلّ من الماء»
او را دستبسته به دریا انداخته است و به او میگوید: مبادا! مبادا! خیسشوی.
حدود و مقررات شرعیای که رابطه زن و مرد را تعیین میکند هیچگونه ارتباطی را بین زن و مرد، در خارج از محیط زناشویی تشویق نمیکند. این برداشت بدان معنا نیست که اختلاط سراسر شرّ است و برخوردها به تمامی ناروا، بلکه ممکن است در برخی زمینههای اجتماعی یا فرهنگی نیاز به ایجاد فضای مشترک برای کار باشد. البته این فضاهای مشترک را باید با قیدها و شرطهایی از اینکه زمینه انحراف اخلاقی شود، سالم و پاک نگه داریم.
اختلاط و حدیث حضرت زهرا(س)
بسیاری از این حدیث مشهور(1): «خیر للنساء ان لایرین الرجال ولا یراهن الرجال»(2)
«برای زنان بهتر آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.» میپرسند که آیا این سخن یک حکم شرعی برای زن شمرده میشود یا نه؟
در پاسخ به این پرسش، ابتدا تذکر این نکته لازم است که سخنان اهلبیت – و حتی دیگران – را مطابق با روشهای علم بلاغت زبان عربی که شیوه فنی بیان را مشخص میکند ارزیابی و درک کنیم.
عالمان علم بلاغت چندین اسلوب برای بیان سخن شمردهاند. در یک شیوه بیان، واژهها را به معنای حقیقی و وضعی به کار میبرند. در شیوه دیگر مقصود و منظور خود را با مجاز و کنایه بیان میکنند.
با توجه به این مطلب، میتوانیم سخن بانوی عالَم فاطمه زهرا(س) را به خوبی دریابیم. این سخن در مقام بیان یک حکم شرعی نیست که بر زن واجب باشد در زندگی اجتماعیاش بدان گردن نهد و این حکم را حتی در حدی که جایز است مرد و زن یکدیگر را ببینند دخالت دهد. بلکه حضرت زهرا(س) در مقام بخشیدن اندیشه و بینش عمیقی بود که مسأله اختلاط بین مرد و زن را که ممکن است در طهارت روحی آن دو در ارتباط با یکدیگر تأثیر منفی به جای گذارد، حل و درمان کند.
علاوه بر اختلاط، نگاههای افسارگسیخته که از حالات غریزی زن و مرد نشأت میگیرد تأثیرات منفیای بر بعد اخلاقی زن و مرد به جای میگذارد. این تأثیر از طبیعت احساسات و رفتاری سرچشمه میگیرد که نگاهها زمینه آن را فراهم میکنند.
شاید شاعر نیز به همین مسأله اشاره دارد در این بیت:
نظره فابتسامه فسلام
فکلام فموعد فلقاء
نگاهی و لبخندی و سلامی پس سخنی و سپس وعدهای و آنگاه دیداری
اگر چه این شعر رویکردی دیگر دارد اما ممکن است اشارهای به
نگاههای افسارگسیخته که از حالات غریزی زن و مرد نشأت میگیرد تأثیرات منفیای بر بعد اخلاقی زن و مرد به جای میگذارد.
مطلب مورد نظر، داشته باشد. [که نگاه زمینه گناه میتواند باشد[.
روایاتی هم در این زمینه داریم مثل این حدیث: «النظره الاولیلک والثانیه علیک» نگاه اول [که بیغرض و اتفاقی است] بر تو مباح و نگاه دوم به زیان تو است. و حدیث دیگری که میگوید: «النظره سهم من سهام ابلیس» نگاه [آلوده] تیری از تیرهای شیطان است.
در تفسیر حدیث حضرت زهرا(س) باید گفت: آن بانوی بزرگ میخواست به کنایه چنین القا کند که هنگامی که زن میتواند از محیط اختلاط با مرد، دور بماند به گونهای که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را، این حالت برای او بهتر است، زیرا تأثیرات روانی خوبی به جای میگذارد.
حضرت زهرا(س) با این جمله میخواهد، زن در سطح بالایی از طهارت روحی قرار گیرد. اما میبینیم این سطح بالای طهارت، در عین حال که ارزش اخلاقی و اسلامی بزرگی شمرده میشود، یک تکلیف شرعی به حساب نمیآید.
زن مکلف نیست که به مرد نگاه نکند و برای او حرام نیست که مردی ـ با رعایت نظر شرع ـ به او نگاه کند. به ویژه، گاه فرض مسأله در ضروریات زندگی اجتماعی یا انگیزههای سیاسی و جهادی و فرهنگی است که در چنین مواردی زن مسلمان باید با حفظ پوشش شرعی آزاد باشد که در امور مربوط به مسؤولیتش با مردان گفتگو کند؛ در این موارد ضروری مشارکت زنان لازم است. حدیث حضرت زهرا(س) چنان که معلوم شد موضوع اختلاط را در اوج نگاهی اخلاقی و با تعبیری کاملاً مبالغهای قرار دادهاست. اما به هر حال این حدیث بیانکننده یک تکلیف شرعی نیست زیرا ما به شواهد متعدد تاریخی درمییابیم که حضرت زهرا(س) مردان را میدیدند و با آنان سخن میگفتند و مردان نیز آن بزرگوار را میدیدند و با او سخن میگفتند. این امر نشان آن است که حدیث مذکور با توجیهات معمولی قابل تفسیر نیست، بلکه نظر به سطح بالایی از اخلاق دارد که انسان بدان مکلف نیست و تنها نمونه و قلهای برجسته را که لازم است انسانها از آن الهام گیرند، پیش روی آنان قرار میدهد.
عشق زن و مرد
هر انسانی ـ از مرد و زن ـ در برابر انسانها یا اشیاء دیگر عاطفهای دارد که به احساساتش مربوط است. و گاه این عاطفه از حدود اختیار خارج است زیرا انسان در احساس حب و بغض گاه تحت تأثیر برخی وضعیتها و شرایط و شکلها قرار میگیرد.
از اینرو اسلام نخواسته است که انسان با مسأله عاطفه انسانیاش به
در ضروریات زندگی اجتماعی یا انگیزههای سیاسی و جهادی و فرهنگی زن مسلمان باید با حفظ پوشش شرعی آزاد باشد که در امور مربوط به مسؤولیتش با مردان گفتگو کند.
فشار وارد آوردن بر عاطفه به شکل رویارویی با آن، بیشتر به نتایج منفی میانجامد. اسلام میخواهد انسان طوری تربیت شود که ارزشهای الهی و معنوی را با جان و دل بپذیرد.
طور مستقیم و تحمیلی برخورد مثبت یا منفیای داشته باشد. زیرا فشار وارد آوردن بر عاطفه به شکل رویارویی با آن، بیشتر به نتایج منفی میانجامد. اسلام میخواهد انسان طوری تربیت شود که ارزشهای الهی و معنوی را با جان و دل بپذیرد.
اسلام میخواهد که انسان ریشههای محرک عاطفیاش را تربیت کند. بنابراین بر او لازم است که نفس خود را به بردباری عادت دهد نه به انفعال، و پیرو عقل باشد نه تابع احساسات. به این معنی که ذهن و شعور خویش را آماده کند که در برخورد با مسایل حساب نقاط مثبت و نقاط منفی را بکند، تا اینکه عاطفه در درون خود مایه عقلی داشته باشد. مقصود از این سخن آن نیست که اسلام جلوی ابراز عاطفه را گرفته است بلکه اسلام میخواهد در دل عاطفه، عقل و اندیشه حضور داشته باشد. به این ترتیب، اسلام جانب هماهنگی و توازن و پایداری را مورد تأکید قرار میدهد طوری که هر فرد مسلمان به عنوان انسانی مؤمن به خدا و اسلام بر اصول اساسی و اهداف و پیوندهای اسلامی پایداری کند.
با توجه به این برداشت به طور مستقیم وارد موضوع میشویم. که اسلام، پسر جوان را از اینکه بنا به انگیزهای از انگیزههای مؤثر در عشق و عاطفه به دختری علاقهمند شود باز نداشته است، چنان که از تمایل دختر به پسر، تا حدی که این تمایل برخاسته از انگیزههای اصیل انسانی و به دور از فضای ضداخلاقی باشد منع نکرده است.
به بیانی دیگر چنین گرایشهایی گاه در فضای روابط شرعی قرار میگیرد. در این حالت یکی از دو جنس نسبت به دیگری تمایل پیدا میکند و نهایتا این امر به پیوندی شرعی و قانونی منجر میشود.
و چه بسا این گرایش [و آشنایی] زمینهای میشود برای روابطی غیر شرعی. اسلام اندیشهای را که زمینهساز حرکت در خط انحراف باشد محکوم میکند اما از علاقهای که به نتایج شرعی مطلوب منجر شود نهی نمیکند.
اسلام کوشیده است تا احساسات را پاکیزه نگه دارد تا این که هیچ کدام به انحراف کشیده نشوند. از اینرو برای هر سطحی از روابط، ضوابط و مقرراتی قرار داده است.
برای نگاه کردن و لمس کردن و خلوت کردن زن و مرد که سومیاشان را شیطان میداند، حد و مرزی قرار دادهاست تا اینکه حالت عاطفی بین آن دو، به انحراف منجر نشود.
اصل دوستی در اسلام مشروع است اما جایگاه آن در روابط زن و مرد چگونه است؟ و آیا از آن در مسیر معصیت خدا استفاده شود یا در راه اطاعت خدا؟
همین دو شق است که معنای شرعی عشق را در محدوده رضا و خشنودی خدا و یا غضب و خشم او معین و مرزبندی میکند.
معضل شرکورزی در عشق
شرک در عشق حالتی روانی است. در چنین حالتی انسان در شخصیت کسی که به او عشق میورزد چنان محو و هضم میشود که گاه به پرستش هم میرسد.
این حالت را در تعابیر بسیاری از شاعران ـ در غزلهایشان ـ میبینیم که عاشق از احساسش نسبت به معشوق با واژههای پرستش تعبیر میکند.
اسلام اندیشهای را که زمینهساز حرکت در خط انحراف باشد محکوم میکند اما از علاقهای که به نتایج شرعی مطلوب منجر شود نهی نمیکند.
این حالت همیشه ویژه عشق بین مرد و زن نیست بلکه در روابط عامه مردم با بزرگان و رهبران و قهرمانان جامعه نیز به چشم میخورد که دوستداران، در شخصیت فلان قهرمان یا رهبر یا عاشق و معشوق چنان غوطهور میشوند که جز او همه چیز را فراموش میکنند و حتی گاه آماده میشوند با اطاعت او از فرمان خداوند سرپیچی کنند. این حالت تقریبا همان شرک خفیّ است که در درون انسان، شخصیت مقدسی در مقابل خدای سبحان انباشته [و جعل] میکند که قرآن کریم از این گروه چنین تعبیر میکند: و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین امنوا اشدّ حبّا لله …»(3) «بعضی از مردم خدا را همتایانی اختیار میکنند و آنها را چنان دوست میدارند که خدا را. ولی آنان که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست میدارند.»
اهل ایمان هیچگاه از خدا فراتر نمیروند. آنان به سبب عشق به خداست که به انسانها عشق میورزند و به خاطر عشق انسانها به خداست که عاشق آنان میشوند.
ما میکوشیم تا ذهن دختران و پسران جوان را که از احساسات گرم و عاطفی و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جوانی برخوردارند، نسبت به این مسأله آگاه کنیم و علاوه بر این گروه به زنان و مردانی که پیوند زناشویی دارند باید بگوییم: لازم است در رابطه با دیگران ـ چه این رابطه عاطفی باشد یا حیاتی ـ از عاطفه خود به دقت مراقبت کنند و در برابر مرزهای الهی متوقف شوند و لازم است به مردم به عنوان بندگان خدا بنگرند و هنگامی که تحت تأثیر زیبایی کسی قرار گرفتند بدانند که این زیبایی را خداوند به انسان بخشیده است، و اگر از شجاعت کسی شگفتزده شدند بدانند که این نیرو را خداوند به او داده است.
به این ترتیب وقتی که در آگاهی و احساس و موضعگیریهای خود در برابر دیگران خداوند را حاضر و ناظر دانستیم، دیگران در برابر او حقیر و ناچیز خواهند بود و تنها خدا به بزرگی و عظمت در آگاهی و احساس ما باقی میماند.
هیچ موجودی هر چند در اندیشه و دل و زندگیمان جایگاه بزرگی داشته باشد به مقام خدا نمیتواند نزدیک شود.
باید بدانیم که خداوند خود به ما یاد داده است که عشق به او صرفا یک امر عاطفی قلبی نیست، بلکه در کنار این حرکتی است عملی در واقعیت زندگی. در کتاب خداوند چنین آمده است:
«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(4)
«بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهتان را بیامرزد.»
آنچه لازم است بر آن تأکید کنیم در این جمله خلاصه میشود که وقتی ما به خود میگوییم: ما خدا را دوست داریم، پس لازم است با عمل، دوستیمان را ثابت کنیم، و یا میگوییم: ما دوست داریم که خدا دوستمان بدارد پس لازم است به محبت خدا با پیروی از فرمانهای او متوسل شویم.
اما اگر خدا را دوست داریم و در عین حال از دستورهای او سرپیچی کنیم مصداق این سخن شاعر خواهیم بود:
تعصی الا له و انت تظهر حبه
هذا لعمرک فیالفعال بدیع
لوکان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطیع
از فرمان خداوند سرپیچی میکنی در حالی که ابراز دوستی و محبتش را میکنی ـ این کار تو بسی شگفت است. اگر دوستی تو راستین بود از او اطاعت میکردی، زیرا محب همیشه از محبوب خود اطاعت میکند.
ازدواج، پیوندی مقدس
طبیعی است که ازدواج دایم پیوندی انسانی و طبیعی بین زن و مرد به حساب آید.این پیوند برای انسان احساس آرامش روانی و ثبات روحی و جسمی به ارمغان میآورد.
ازدواج دایم زندگیای است گره خورده با زندگیای دیگر که تمام جنبههای آشکار و پنهان شخصیت هر کدام در آن تبلور مییابد به گونهای که هیچ کدام احساس نمیکنند که لازم است چیزی را از یکدیگر پنهان دارند. این حالت نتیجه ارتباط عمیق سرنوشت زن و شوهر به یکدیگر است به ویژه اگر فرزندان، ثمره چنین پیوندی باشند. قرآن کریم هنگامی که از زندگی زناشویی سخن میگوید، ازدواج دایم را در نظر دارد. و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمه …(5) «و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد… .»
اینکه یک انسان با انسانی دیگر آرامش یابد به معنای آن است که به او مطمئن شود و در همراهی او احساس آسایش و اطمینان و آرامش روانی کند.
این دو تعبیر حکایت از حالتی میکنند که انسان احساس میکند که انسان دیگری وجود دارد که در اندیشه و دل و احساس و زندگیاش نسبت به او احساس مودت میکند. احساس مودتی که روان او را لبریز از احساس آرامش و آسایش و رحمت میگرداند. این حالت انسان را وادار میکند تا با احساس و خردمندی بر زندگی انسان دیگر اشراف پیدا کند و شرایط و نقاط ضعف او را ارزیابی کند تا بتواند یاریاش دهد و اشتباهات
او را بشناسد تا در مسیر تکامل و خیرخواهی دو طرفه، از او درگذرد.
رسالت ازدواج دایم، همراهی و همدلی و دوستی پایدار در زندگی است. اما در ازدواج موقت [گسسته] حال و وضع مانند ازدواج دایم [پیوسته [نیست؛ زیرا ازدواج موقت بیشتر برای تأمین جنسیای که انسان را از انحراف بازدارد وضع شده است و یا به خاطر برخی از اتفاقات و شرایط مخصوص که بر مرد ایجاب میکند به نحوی نیاز غریزیاش را اشباع کند. این مسأله عامل پیدایی چنان پیوند اساسی و محکمی نیست که خطری برای ازدواج دایم در پی داشته باشد.
ازدواج موقت از آنرو در اسلام وضع شده است تا در شرایط سخت درونی یا بیرونی که نیاز جنسی ممکن است انسان را به زنا وادار کند، پاسخگوی طبیعی و شرعی این نیاز باشد.
این مطلب از سخن امام علی(ع) نیز استفاده میشود که فرمودند: «لولا ما نهی عنه عمر من امر المتعه ما زنا الاّشقی …»(6) «اگر عمر پیشدستی نکرده بود و ازدواج موقت را تحریم نمیکرد هیچکس جز انسان بدسرشت و پلید به زنا رو نمیآورد.»
ما میکوشیم تا ذهن دختران و پسران جوان را که از احساسات گرم و عاطفی و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جوانی برخوردارند، نسبت به این مسأله آگاه کنیم.
از این سخن در مییابیم که وضع قانون ازدواج موقت برای آن است که ازدواج دایم حلکننده تمام مشکلات جنسی نیست و همچنان خلأهایی وجود دارد که زمینهساز زنا خواهد بود، البته در مواردی که ازدواج دایم نتواند همه مشکلات جنسی را حل کند.
باتوجه به این مطلب، این سخن که ازدواج موقت حتما باید مقدمه رسیدن به ازدواج دایم باشد الزامی و حتی در شکل کلیاش طبیعی هم نیست. زیرا ماهیت ازدواج موقت و ازدواج دایم با هم اختلاف دارند.
در عین حال ما منعی نمیبینیم که رابطهای شرعی بر اساس ازدواج موقت بین پسر و دختر بوجود آید تا کاملاً به ویژگیهای یکدیگر آشنا شوند و این ازدواج موقت زمینه و معبری برای ازدواج دایم شود. گاه در بعضی از کشورهای اسلامی مثل ایران که ازدواج موقت در آن امری قانونی است میبینیم بسیاری به جای دوره نامزدی، ازدواج را برمیگزینند تا مرتکب معصیتی (احتمالی) نشوند. و علاوه بر این، نامزدی نمیتواند نقطه اتکاء محکمی برای عقد ازدواج باشد.
پس از دورهای که با ازدواج موقت به یکدیگر مرتبط شدند آنگاه با شناخت کافی و آزادیای که در چارچوب ازدواج موقت پیدا کردهاند اقدام به ازدواج دایم میکنند.
لازم است که در درک اصل مشکل (جنسی) واقعنگر و واقعگرا باشیم. به همین دلیل من تصور میکنم که سخت گرفتن [و تعصب[ نسبت به ازدواج موقت، واقعبینانه و به مصلحت انسان نیست. نه به
مصلحت مرد است و نه به صلاح زن. زیرا دور کردن جامعه از این نوع ازدواج به شکل مطلق، جامعه را در معرض شیوع زنا قرار میدهد که مشکلات بزرگی برای جامعه به بار خواهد آورد. مشکلاتی که به مراتب بیشتر از مشکلات ازدواج موقت است به ویژه نسبت به مردان متأهل. البته این امر نسبت به زنان چنین مردانی به خاطر بروز بعضی از مشکلات روانی یا عملی، حالت عکس پیدا میکند.
خلاصه، ما تصور میکنیم که سختگیریهایی که برای پیچیده کردن ازدواج موقت صورت میگیرد از مشکلاتی که در سر راه ایجاد فرصت شرعی و روانی و عملی و واقعی آن پیش میآید بیشتر است.
دختر و حق انتخاب
طبیعی است که دختر حق اول و آخر را در انتخاب شوهر مناسب برای خود دارد. بنابراین هیچ کس حق ندارد او را تحت فشار قرار دهد و شوهری را بر او تحمیل کند، زیرا خداوند هیچ کسی را مالک کسی دیگر قرار نداده است.
اما لازم است به چند مسأله که در پی خواهد آمد توجه کافی داشته باشیم.
مسأله اول، بلوغ است که همزمان یا آمیخته با رشد [عقلی] صورت میگیرد بنابراین در مسأله انتخاب همسر، کافی نیست که دختر به سن بلوغ و تکلیف رسیده باشد بلکه حتما باید رشید هم باشد طوری که
انتخاب درست و انتخاب نادرست زندگیاش را تشخیص دهد. هنگامی که دختر این دو شرط -بلوغ و رشد- را دارا بود آزاد است هر کس را خواست انتخاب کند.
مسأله دوم، که معرکه مناقشات فقهی فقیهان است این پرسش است که: آیا در ازدواج دختر باکره اذن ولی – مانند پدر یا جد پدری- شرط است یا نه؟ بعضیها تا آنجا پیش رفتهاند که حتی اذن برادر بزرگتر را نیز- اگر چه به نحو استحباب – مطرح کردهاند اما بسیاری از فقیهان میگویند: دختر بالغ رشید مثل پسر بالغ رشید است و هیچ کس سلطهای بر او ندارد.
اگر دختر در سن 9 سالگی به مرحله رشد برسد اشکالی ندارد که اختیارش به دست خود او باشد اما اگر در این سن به مرحله رشد نرسد، لازم است تا رسیدن به سن رشد چنین اختیاری به او داده نشود. سن رشد زمان معینی ندارد و بسته به شرایط عقلی است.
بر این اساس این دسته از فقیهان در صحت ازدواج دختر و انتخاب او جز بلوغ و رشد چیز دیگری را شرط نمیدانند، درست همانطور که برای پسر به شرطی جز این دو شرط قایل نیستند. اگر چه مستحب میدانند که دختر در انتخابش با پدر یا جد و یا برادرش مشورت کند که این امر در سطح رایزنی درباره انسانی که میخواهد انتخاب کند به او رشد بیشتری میدهد.
ازدواج دایم پیوندی انسانی و طبیعی بین زن و مرد به حساب آید.این پیوند برای انسان احساس آرامش روانی و ثبات روحی و جسمی به ارمغان میآورد.
زیرا ممکن است دختر تحت تأثیر فضای عاطفیای قرار گیرد که براحساساتش فشار آورد و مجال فکر اساسی به او ندهد. به ویژه آنکه جنبه عاطفی شدید یا ضعف طبیعی و ذاتی زن سبب شده است تا بسیاری از مردان از این جنبه شخصیت او که نماد پاکدامنی اوست سوء استفاده کنند.
بنابراین خوب است که دختر در این امر حیاتی و سرنوشتساز رایزنی کند. به ویژه اگر توجه کنیم که امر طلاق به دست مرد است نه زن.
صفحه : 6-11 و 19
زبان : فارسی
پیاپی :37
سال :1374
آیت الله سید محمد حسین فضل الله
ترجمه: مجید مرادی