اسلام، زن و کنکاشی نوین

دسته: حقوق خصوصی
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۲۰ فروردین ۱۳۹۶


اسلام، زن و کنکاشی نوین

اسلام، زن و کنکاشی نوین

اسلام با وضع مقررات و چارچوبهایی، شخصیت زن را گرامی داشته و او را از اینکه بازیچه هوسهای مشتی هرزه شود برحذر داشته است.

سفارشهای مکرر و اکید به زن در مراقبت و مواظبت از شخصیت و وجود خویش، برای ترساندن او نیست بلکه روشی است حکیمانه برای دفع خطرهای واقعی و حتی خطرهای احتمالی. اسلام برخورد رمانتیک، با زیبایی زن را نمی‏پذیرد ولی در محدوده روابط شرعی زن را به بهره‏گیری و بکارگیری عامل زیبایی تشویق و ترغیب می‏کند.

پیشقدم شدن دختر در امر ازدواج از نظر اسلام هیچ منعی ندارد و عادات و رسوم‏ اجتماعی نباید شکل شرعی به خود بگیرد.

دوستی بین دو جنس

اسلام برای روابط انسانی – به ویژه رابطه زن و مرد – در جامعه مقرراتی وضع کرده است که این حدود و چارچوبه‏ها به زن امکان می‏دهد تا در فضایی سالم و به دور از انحراف رشد کند.

«دوستی» گونه‏ای از روابط انسانی است که در بسیاری از زمینه‏ها ممکن است بین زن و مرد پیش آید.

در کنکاش پیرامون حکم شرعی دوستی زن و مرد ابتدا باید ببینیم، اسلام از مرزبندی روابط انسانی بین زن و مرد چه هدفی را دنبال می‏کند.

آنچه اسلام بدان اهمیت می‏دهد این است که روابط اجتماعی پاک و پاکیزه بماند. تأکید شرع بر این مهم برخاسته از اهداف اسلام در ارائه مسیر مستقیمی است که خداوند از انسانها خواسته است تا در آن گام بردارند.

می‏بینیم اسلام – به عنوان نمونه – زنا را که حرام کرده، خواسته است با این تحریم در واقع راهی عملی برای دور کردن انسانها از این عمل زشت و ایجاد جو پاکدامنی قرار دهد.

از این رو ملاحظه می‏کنیم که قرآن کریم تأکید شدیدی دارد بر وجوب چشم‏پوشیدن زنان و مردان مؤمن [از نگاههای شهوت‏آمیز] و علاوه بر این از خودآرایی [تبرّج] و آشکار کردن زینت نهی کرده است تا به این وسیله، هر دو طرف را از قرار گرفتن در فضایی که موجب تحریک غریزه جنسی می‏شود دور نگه دارد.

احادیث شرعی فراوانی یافت می‏شود که از ناخوشایندی خلوت مرد با زن سخن می‏گوید. اگر بدانیم چنین خلوتی، نتایج منفی‏ای در پی دارد یا احتمال قوی آن را بدهیم، طبعا این حکم کراهت به حکم حرمت شرعی تبدیل می‏شود.

ممکن نیست طبیعت متنوع زن و مرد، بتواند

«دوستی» را در حد طبیعی‏اش نگه دارد.

زیرا این امر حالتی درونی است که هر چه

عمیق تر شود احساسات ملتهب اوج

می‏گیرد و هر چه دو طرف احساس یگانگی و

صمیمیت کنند اوج بیشتری

پیدا می‏کند.

حدیثی به حضرت زهرا(س) نسبت داده شده است که می‏گوید: «خوبی و خیر زنان در آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.» ما از این حدیث فقط همین معنی ظاهری را برداشت نمی‏کنیم که فقط «ندیدن» منظور باشد، بلکه آن را کنایه از «عدم اختلاط» می‏دانیم با در نظر گرفتن اینکه اختلاط زن و مرد ممکن است به نتایج منفی‏ای بیانجامد.

ما اکنون درصدد آنیم تا معنی دقیق کلمه «دوستی» را دریابیم. این سؤال مطرح است که آیا این کلمه به معنی وجود رابطه‏ای طبیعی بین زن و مرد است و آیا این رابطه درست همانند رابطه بین دو مرد یا دو زن است که در درس و بحث و یا امور اجتماعی با هم رابطه دارند و احساسات متقابلشان در حد معینی متوقف می‏شود و به جنبه غریزی [جنسی [نزدیک نمی‏شود؟

به عبارت دیگر آیا «دوستی» زن و مرد به این‏گونه است که هر کدام از آن دو احساس کند رابطه متقابل که بر پایه تفاهم و احترام طرفین استوار است برای تبادل امور فکری و اجتماعی و سیاسی اقتضا می‏کند که همدیگر را ببینند؟ اگر مقصود از «دوستی» این باشد پرهیزها و احتیاطهایی که در سفارشهای اخلاقی اسلام دیده می‏شود و در احکام اسلامی نیز به چشم می‏خورد از دو نقطه قابل بررسی است:

اول: اینکه طبیعت دوستی زن و مرد که ما می‏خواهیم آن را به شکل ملاقات و اختلاط طبیعی درآوریم گاه برای دو طرف اشکالات شرعی‏ای ایجاد می‏کند که ممکن نیست به شکل طبیعی و دور از پیچیدگی تمام شود مگر آنکه به انحراف از خط اسلام می‏انجامد.

دوم: آنکه ممکن نیست طبیعت متنوع زن و مرد، بتواند «دوستی» را در حد طبیعی‏اش نگه دارد. زیرا این امر حالتی درونی است که هر چه عمیق تر شود احساسات ملتهب اوج می‏گیرد و هر چه دو طرف احساس یگانگی و صمیمیت کنند اوج بیشتری پیدا می‏کند، آنگاه طبیعی است که کم‏کم غریزه جنسی برانگیخته شود طوری که گاه هر دو از آن بی‏خبرند، اما این حالت در احساسات درونی‏اش انباشته می‏گردد و در نهایت ممکن است به انفجار بیانجامد.

 

حدود و مقررات شرعی‏ای که رابطه زن و مرد را تعیین می‏کند هیچ‏گونه ارتباطی را بین زن و مرد، در خارج از محیط زناشویی تشویق نمی‏کند.

 

از بسیاری از احادیث همین برداشت احتیاط‏کارانه برمی‏آید. از جمله این حدیث: «هیچ مرد و زنی جمع نمی‏شوند مگر آنکه شیطان، سومی‏اشان است.»

این حدیث تأکید می‏کند که طبیعت چنین اجتماعی هر دو طرف را با مشکلاتی روبه‏رو می‏کند که از دلدادگی آنان به یکدیگر نشأت می‏گیرد.

این مطلب را در برداشتهای جامعه‏شناسان نیز پی می‏گیریم. دانشمندان جامعه‏شناس در پاسخ به این سؤال که: «آیا ممکن است دوستی‏ای بین زن و مرد صورت گیرد که جنبه جنسی در آن دخالت نداشته باشد؟» پاسخ گفته‏اند که این‏گونه دوستی امری غیر عملی و غیر واقعی است. شاید ما هم بتوانیم به چنین نتیجه‏ای برسیم. به این صورت که ملاحظه می‏کنیم واقعیت زندگی در جامعه‏ای که مرز بین دو طرف تاجایی پیش می‏رود که هیچ کدام احساس مشکل جنسی نمی‏کنند،- یعنی جامعه از این بُعد کاملاً آزاد است – طوری است که دوستی‏هایی که در فضای بسندگی [و سیری] جنسی شکل می‏گیرد، حتما [دیر یا زود] به سوی این گرایش منفی (گرایش جنسی) سوق داده می‏شود حتی کسانی که از متن چنین محیطهایی دورتر هستند مثل رهبران و مسؤولان بلند پایه، از این قاعده مستثنا نیستند.

با این حال ما نمی‏گوییم که امکان ندارد دوستی بین زن و مرد نتایج اخلاقی مثبتی در بر داشته باشد. بلکه می‏گوییم ممکن است این امر نتایج منفی‏ای به بار آورد.

حال می‏توانیم بگوییم که مسأله «دوستی» از مسایلی است که گناهش بیشتر از سودش است، و این امر باعث می‏شود که «دوستی» در فضای تجربه‏ای سخت و نزدیک به حرام قرار گیرد. در حدیثی چنین آمده است: حرامها مرزهای الهی است. هرکس بدان نزدیک شود ممکن است از آن تجاوز کند.

با توجه به آنچه گفته آمد، لازم است جامعه مؤمن [اسلامی] این امور را بطور دقیق و واقعی فراگیرد تا در تجربه سختی که برای زن و مرد و جامعه زشت و ناپسند است قرار نگیرد.

اخلاق باید زمینه‏ای متناسب و معقول داشته باشد. زیرا نمی‏شود به انسان گفت داخل آتش‏شو و نسوز و ممکن نیست انسانی را داخل آب بیاندازیم و به او بگوییم خیس نشو. شاعری این معنا را در بیتی گنجانده است:

«القاه فی‏الیم مکتوفا و قال له

ایّاک ایّاک ان تبتلّ من الماء»

او را دست‏بسته به دریا انداخته است و به او می‏گوید: مبادا! مبادا! خیس‏شوی.

حدود و مقررات شرعی‏ای که رابطه زن و مرد را تعیین می‏کند هیچ‏گونه ارتباطی را بین زن و مرد، در خارج از محیط زناشویی تشویق نمی‏کند. این برداشت بدان معنا نیست که اختلاط سراسر شرّ است و برخوردها به تمامی ناروا، بلکه ممکن است در برخی زمینه‏های اجتماعی یا فرهنگی نیاز به ایجاد فضای مشترک برای کار باشد. البته این فضاهای مشترک را باید با قیدها و شرطهایی از اینکه زمینه انحراف اخلاقی شود، سالم و پاک نگه داریم.

اختلاط و حدیث حضرت زهرا(س)

بسیاری از این حدیث مشهور(1): «خیر للنساء ان لایرین الرجال ولا یراهن الرجال»(2)

«برای زنان بهتر آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.» می‏پرسند که آیا این سخن یک حکم شرعی برای زن شمرده می‏شود یا نه؟

در پاسخ به این پرسش، ابتدا تذکر این نکته لازم است که سخنان اهل‏بیت – و حتی دیگران – را مطابق با روشهای علم بلاغت زبان عربی که شیوه فنی بیان را مشخص می‏کند ارزیابی و درک کنیم.

عالمان علم بلاغت چندین اسلوب برای بیان سخن شمرده‏اند. در یک شیوه بیان، واژه‏ها را به معنای حقیقی و وضعی به کار می‏برند. در شیوه دیگر مقصود و منظور خود را با مجاز و کنایه بیان می‏کنند.

با توجه به این مطلب، می‏توانیم سخن بانوی عالَم فاطمه زهرا(س) را به خوبی دریابیم. این سخن در مقام بیان یک حکم شرعی نیست که بر زن واجب باشد در زندگی اجتماعی‏اش بدان گردن نهد و این حکم را حتی در حدی که جایز است مرد و زن یکدیگر را ببینند دخالت دهد. بلکه حضرت زهرا(س) در مقام بخشیدن اندیشه و بینش عمیقی بود که مسأله اختلاط بین مرد و زن را که ممکن است در طهارت روحی آن دو در ارتباط با یکدیگر تأثیر منفی به جای گذارد، حل و درمان کند.

علاوه بر اختلاط، نگاههای افسارگسیخته که از حالات غریزی زن و مرد نشأت می‏گیرد تأثیرات منفی‏ای بر بعد اخلاقی زن و مرد به جای می‏گذارد. این تأثیر از طبیعت احساسات و رفتاری سرچشمه می‏گیرد که نگاهها زمینه آن را فراهم می‏کنند.

شاید شاعر نیز به همین مسأله اشاره دارد در این بیت:

نظره فابتسامه فسلام

فکلام فموعد فلقاء

نگاهی و لبخندی و سلامی پس سخنی و سپس وعده‏ای و آن‏گاه دیداری

اگر چه این شعر رویکردی دیگر دارد اما ممکن است اشاره‏ای به

نگاههای افسارگسیخته که از حالات غریزی زن و مرد نشأت می‏گیرد تأثیرات منفی‏ای بر بعد اخلاقی زن و مرد به جای می‏گذارد.

 

مطلب مورد نظر، داشته باشد. [که نگاه زمینه گناه می‏تواند باشد[.

روایاتی هم در این زمینه داریم مثل این حدیث: «النظره الاولی‏لک والثانیه علیک» نگاه اول [که بی‏غرض و اتفاقی است] بر تو مباح و نگاه دوم به زیان تو است. و حدیث دیگری که می‏گوید: «النظره سهم من سهام ابلیس» نگاه [آلوده] تیری از تیرهای شیطان است.

در تفسیر حدیث حضرت زهرا(س) باید گفت: آن بانوی بزرگ می‏خواست به کنایه چنین القا کند که هنگامی که زن می‏تواند از محیط اختلاط با مرد، دور بماند به گونه‏ای که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را، این حالت برای او بهتر است، زیرا تأثیرات روانی خوبی به جای می‏گذارد.

حضرت زهرا(س) با این جمله می‏خواهد، زن در سطح بالایی از طهارت روحی قرار گیرد. اما می‏بینیم این سطح بالای طهارت، در عین حال که ارزش اخلاقی و اسلامی بزرگی شمرده می‏شود، یک تکلیف شرعی به حساب نمی‏آید.

زن مکلف نیست که به مرد نگاه نکند و برای او حرام نیست که مردی ـ با رعایت نظر شرع ـ به او نگاه کند. به ویژه، گاه فرض مسأله در ضروریات زندگی اجتماعی یا انگیزه‏های سیاسی و جهادی و فرهنگی است که در چنین مواردی زن مسلمان باید با حفظ پوشش شرعی آزاد باشد که در امور مربوط به مسؤولیتش با مردان گفتگو کند؛ در این موارد ضروری مشارکت زنان لازم است. حدیث حضرت زهرا(س) چنان که معلوم شد موضوع اختلاط را در اوج نگاهی اخلاقی و با تعبیری کاملاً مبالغه‏ای قرار داده‏است. اما به هر حال این حدیث بیان‏کننده یک تکلیف شرعی نیست زیرا ما به شواهد متعدد تاریخی درمی‏یابیم که حضرت زهرا(س) مردان را می‏دیدند و با آنان سخن می‏گفتند و مردان نیز آن بزرگوار را می‏دیدند و با او سخن می‏گفتند. این امر نشان آن است که حدیث مذکور با توجیهات معمولی قابل تفسیر نیست، بلکه نظر به سطح بالایی از اخلاق دارد که انسان بدان مکلف نیست و تنها نمونه و قله‏ای برجسته را که لازم است انسانها از آن الهام گیرند، پیش روی آنان قرار می‏دهد.

عشق زن و مرد

هر انسانی ـ از مرد و زن ـ در برابر انسانها یا اشیاء دیگر عاطفه‏ای دارد که به احساساتش مربوط است. و گاه این عاطفه از حدود اختیار خارج است زیرا انسان در احساس حب و بغض گاه تحت تأثیر برخی وضعیتها و شرایط و شکلها قرار می‏گیرد.

از این‏رو اسلام نخواسته است که انسان با مسأله عاطفه انسانی‏اش به

در ضروریات زندگی اجتماعی یا انگیزه‏های سیاسی و جهادی و فرهنگی زن مسلمان باید با حفظ پوشش شرعی آزاد باشد که در امور مربوط به مسؤولیتش با مردان گفتگو کند.

 

 

فشار وارد آوردن بر عاطفه به شکل رویارویی با آن، بیشتر به نتایج منفی می‏انجامد. اسلام می‏خواهد انسان طوری تربیت شود که ارزشهای الهی و معنوی را با جان و دل بپذیرد.

 

طور مستقیم و تحمیلی برخورد مثبت یا منفی‏ای داشته باشد. زیرا فشار وارد آوردن بر عاطفه به شکل رویارویی با آن، بیشتر به نتایج منفی می‏انجامد. اسلام می‏خواهد انسان طوری تربیت شود که ارزشهای الهی و معنوی را با جان و دل بپذیرد.

اسلام می‏خواهد که انسان ریشه‏های محرک عاطفی‏اش را تربیت کند. بنابراین بر او لازم است که نفس خود را به بردباری عادت دهد نه به انفعال، و پیرو عقل باشد نه تابع احساسات. به این معنی که ذهن و شعور خویش را آماده کند که در برخورد با مسایل حساب نقاط مثبت و نقاط منفی را بکند، تا اینکه عاطفه در درون خود مایه عقلی داشته باشد. مقصود از این سخن آن نیست که اسلام جلوی ابراز عاطفه را گرفته است بلکه اسلام می‏خواهد در دل عاطفه، عقل و اندیشه حضور داشته باشد. به این ترتیب، اسلام جانب هماهنگی و توازن و پایداری را مورد تأکید قرار می‏دهد طوری که هر فرد مسلمان به عنوان انسانی مؤمن به خدا و اسلام بر اصول اساسی و اهداف و پیوندهای اسلامی پایداری کند.

با توجه به این برداشت به طور مستقیم وارد موضوع می‏شویم. که اسلام، پسر جوان را از اینکه بنا به انگیزه‏ای از انگیزه‏های مؤثر در عشق و عاطفه به دختری علاقه‏مند شود باز نداشته است، چنان که از تمایل دختر به پسر، تا حدی که این تمایل برخاسته از انگیزه‏های اصیل انسانی و به دور از فضای ضداخلاقی باشد منع نکرده است.

به بیانی دیگر چنین گرایشهایی گاه در فضای روابط شرعی قرار می‏گیرد. در این حالت یکی از دو جنس نسبت به دیگری تمایل پیدا می‏کند و نهایتا این امر به پیوندی شرعی و قانونی منجر می‏شود.

و چه بسا این گرایش [و آشنایی] زمینه‏ای می‏شود برای روابطی غیر شرعی. اسلام اندیشه‏ای را که زمینه‏ساز حرکت در خط انحراف باشد محکوم می‏کند اما از علاقه‏ای که به نتایج شرعی مطلوب منجر شود نهی نمی‏کند.

اسلام کوشیده است تا احساسات را پاکیزه نگه دارد تا این که هیچ کدام به انحراف کشیده نشوند. از این‏رو برای هر سطحی از روابط، ضوابط و مقرراتی قرار داده است.

برای نگاه کردن و لمس کردن و خلوت کردن زن و مرد که سومی‏اشان را شیطان می‏داند، حد و مرزی قرار داده‏است تا اینکه حالت عاطفی بین آن دو، به انحراف منجر نشود.

اصل دوستی در اسلام مشروع است اما جایگاه آن در روابط زن و مرد چگونه است؟ و آیا از آن در مسیر معصیت خدا استفاده شود یا در راه اطاعت خدا؟

همین دو شق است که معنای شرعی عشق را در محدوده رضا و خشنودی خدا و یا غضب و خشم او معین و مرزبندی می‏کند.

معضل شرک‏ورزی در عشق

شرک در عشق حالتی روانی است. در چنین حالتی انسان در شخصیت کسی که به او عشق می‏ورزد چنان محو و هضم می‏شود که گاه به پرستش هم می‏رسد.

این حالت را در تعابیر بسیاری از شاعران ـ در غزلهایشان ـ می‏بینیم که عاشق از احساسش نسبت به معشوق با واژه‏های پرستش تعبیر می‏کند.

 

اسلام اندیشه‏ای را که زمینه‏ساز حرکت در خط انحراف باشد محکوم می‏کند اما از علاقه‏ای که به نتایج شرعی مطلوب منجر شود نهی نمی‏کند.

 

این حالت همیشه ویژه عشق بین مرد و زن نیست بلکه در روابط عامه مردم با بزرگان و رهبران و قهرمانان جامعه نیز به چشم می‏خورد که دوستداران، در شخصیت فلان قهرمان یا رهبر یا عاشق و معشوق چنان غوطه‏ور می‏شوند که جز او همه چیز را فراموش می‏کنند و حتی گاه آماده می‏شوند با اطاعت او از فرمان خداوند سرپیچی کنند. این حالت تقریبا همان شرک خفیّ است که در درون انسان، شخصیت مقدسی در مقابل خدای سبحان انباشته [و جعل] می‏کند که قرآن کریم از این گروه چنین تعبیر می‏کند: و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین امنوا اشدّ حبّا لله …»(3) «بعضی از مردم خدا را همتایانی اختیار می‏کنند و آنها را چنان دوست می‏دارند که خدا را. ولی آنان که ایمان آورده‏اند خدا را بیشتر دوست می‏دارند.»

اهل ایمان هیچ‏گاه از خدا فراتر نمی‏روند. آنان به سبب عشق به خداست که به انسانها عشق می‏ورزند و به خاطر عشق انسانها به خداست که عاشق آنان می‏شوند.

ما می‏کوشیم تا ذهن دختران و پسران جوان را که از احساسات گرم و عاطفی و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جوانی برخوردارند، نسبت به این مسأله آگاه کنیم و علاوه بر این گروه به زنان و مردانی که پیوند زناشویی دارند باید بگوییم: لازم است در رابطه با دیگران ـ چه این رابطه عاطفی باشد یا حیاتی ـ از عاطفه خود به دقت مراقبت کنند و در برابر مرزهای الهی متوقف شوند و لازم است به مردم به عنوان بندگان خدا بنگرند و هنگامی که تحت تأثیر زیبایی کسی قرار گرفتند بدانند که این زیبایی را خداوند به انسان بخشیده است، و اگر از شجاعت کسی شگفت‏زده شدند بدانند که این نیرو را خداوند به او داده است.

به این ترتیب وقتی که در آگاهی و احساس و موضعگیریهای خود در برابر دیگران خداوند را حاضر و ناظر دانستیم، دیگران در برابر او حقیر و ناچیز خواهند بود و تنها خدا به بزرگی و عظمت در آگاهی و احساس ما باقی می‏ماند.

هیچ موجودی هر چند در اندیشه و دل و زندگی‏مان جایگاه بزرگی داشته باشد به مقام خدا نمی‏تواند نزدیک شود.

باید بدانیم که خداوند خود به ما یاد داده است که عشق به او صرفا یک امر عاطفی قلبی نیست، بلکه در کنار این حرکتی است عملی در واقعیت زندگی. در کتاب خداوند چنین آمده است:

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(4)

«بگو: اگر خدا را دوست می‏دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهتان را بیامرزد.»

آنچه لازم است بر آن تأکید کنیم در این جمله خلاصه می‏شود که وقتی ما به خود می‏گوییم: ما خدا را دوست داریم، پس لازم است با عمل، دوستی‏مان را ثابت کنیم، و یا می‏گوییم: ما دوست داریم که خدا دوستمان بدارد پس لازم است به محبت خدا با پیروی از فرمانهای او متوسل شویم.

اما اگر خدا را دوست داریم و در عین حال از دستورهای او سرپیچی کنیم مصداق این سخن شاعر خواهیم بود:

تعصی الا له و انت تظهر حبه

هذا لعمرک فی‏الفعال بدیع

لوکان حبک صادقا لاطعته

ان المحب لمن یحب مطیع

از فرمان خداوند سرپیچی می‏کنی در حالی که ابراز دوستی و محبتش را می‏کنی ـ این کار تو بسی شگفت است. اگر دوستی تو راستین بود از او اطاعت می‏کردی، زیرا محب همیشه از محبوب خود اطاعت می‏کند.

ازدواج، پیوندی مقدس

طبیعی است که ازدواج دایم پیوندی انسانی و طبیعی بین زن و مرد به حساب آید.این پیوند برای انسان احساس آرامش روانی و ثبات روحی و جسمی به ارمغان می‏آورد.

ازدواج دایم زندگی‏ای است گره خورده با زندگی‏ای دیگر که تمام جنبه‏های آشکار و پنهان شخصیت هر کدام در آن تبلور می‏یابد به گونه‏ای که هیچ کدام احساس نمی‏کنند که لازم است چیزی را از یکدیگر پنهان دارند. این حالت نتیجه ارتباط عمیق سرنوشت زن و شوهر به یکدیگر است به ویژه اگر فرزندان، ثمره چنین پیوندی باشند. قرآن کریم هنگامی که از زندگی زناشویی سخن می‏گوید، ازدواج دایم را در نظر دارد. و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمه …(5) «و از نشانه‏های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد… .»

اینکه یک انسان با انسانی دیگر آرامش یابد به معنای آن است که به او مطمئن شود و در همراهی او احساس آسایش و اطمینان و آرامش روانی کند.

این دو تعبیر حکایت از حالتی می‏کنند که انسان احساس می‏کند که انسان دیگری وجود دارد که در اندیشه و دل و احساس و زندگی‏اش نسبت به او احساس مودت می‏کند. احساس مودتی که روان او را لبریز از احساس آرامش و آسایش و رحمت می‏گرداند. این حالت انسان را وادار می‏کند تا با احساس و خردمندی بر زندگی انسان دیگر اشراف پیدا کند و شرایط و نقاط ضعف او را ارزیابی کند تا بتواند یاری‏اش دهد و اشتباهات

او را بشناسد تا در مسیر تکامل و خیرخواهی دو طرفه، از او درگذرد.

رسالت ازدواج دایم، همراهی و همدلی و دوستی پایدار در زندگی است. اما در ازدواج موقت [گسسته] حال و وضع مانند ازدواج دایم [پیوسته [نیست؛ زیرا ازدواج موقت بیشتر برای تأمین جنسی‏ای که انسان را از انحراف بازدارد وضع شده است و یا به خاطر برخی از اتفاقات و شرایط مخصوص که بر مرد ایجاب می‏کند به نحوی نیاز غریزی‏اش را اشباع کند. این مسأله عامل پیدایی چنان پیوند اساسی و محکمی نیست که خطری برای ازدواج دایم در پی داشته باشد.

ازدواج موقت از آن‏رو در اسلام وضع شده است تا در شرایط سخت درونی یا بیرونی که نیاز جنسی ممکن است انسان را به زنا وادار کند، پاسخگوی طبیعی و شرعی این نیاز باشد.

این مطلب از سخن امام علی(ع) نیز استفاده می‏شود که فرمودند: «لولا ما نهی عنه عمر من امر المتعه ما زنا الاّشقی …»(6) «اگر عمر پیشدستی نکرده بود و ازدواج موقت را تحریم نمی‏کرد هیچ‏کس جز انسان بدسرشت و پلید به زنا رو نمی‏آورد.»

 

ما می‏کوشیم تا ذهن دختران و پسران جوان را که از احساسات گرم و عاطفی و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جوانی برخوردارند، نسبت به این مسأله آگاه کنیم.

 

از این سخن در می‏یابیم که وضع قانون ازدواج موقت برای آن است که ازدواج دایم حل‏کننده تمام مشکلات جنسی نیست و همچنان خلأهایی وجود دارد که زمینه‏ساز زنا خواهد بود، البته در مواردی که ازدواج دایم نتواند همه مشکلات جنسی را حل کند.

باتوجه به این مطلب، این سخن که ازدواج موقت حتما باید مقدمه رسیدن به ازدواج دایم باشد الزامی و حتی در شکل کلی‏اش طبیعی هم نیست. زیرا ماهیت ازدواج موقت و ازدواج دایم با هم اختلاف دارند.

در عین حال ما منعی نمی‏بینیم که رابطه‏ای شرعی بر اساس ازدواج موقت بین پسر و دختر بوجود آید تا کاملاً به ویژگیهای یکدیگر آشنا شوند و این ازدواج موقت زمینه و معبری برای ازدواج دایم شود. گاه در بعضی از کشورهای اسلامی مثل ایران که ازدواج موقت در آن امری قانونی است می‏بینیم بسیاری به جای دوره نامزدی، ازدواج را برمی‏گزینند تا مرتکب معصیتی (احتمالی) نشوند. و علاوه بر این، نامزدی نمی‏تواند نقطه اتکاء محکمی برای عقد ازدواج باشد.

پس از دوره‏ای که با ازدواج موقت به یکدیگر مرتبط شدند آنگاه با شناخت کافی و آزادی‏ای که در چارچوب ازدواج موقت پیدا کرده‏اند اقدام به ازدواج دایم می‏کنند.

لازم است که در درک اصل مشکل (جنسی) واقع‏نگر و واقع‏گرا باشیم. به همین دلیل من تصور می‏کنم که سخت گرفتن [و تعصب[ نسبت به ازدواج موقت، واقع‏بینانه و به مصلحت انسان نیست. نه به

مصلحت مرد است و نه به صلاح زن. زیرا دور کردن جامعه از این نوع ازدواج به شکل مطلق، جامعه را در معرض شیوع زنا قرار می‏دهد که مشکلات بزرگی برای جامعه به بار خواهد آورد. مشکلاتی که به مراتب بیشتر از مشکلات ازدواج موقت است به ویژه نسبت به مردان متأهل. البته این امر نسبت به زنان چنین مردانی به خاطر بروز بعضی از مشکلات روانی یا عملی، حالت عکس پیدا می‏کند.

خلاصه، ما تصور می‏کنیم که سخت‏گیریهایی که برای پیچیده کردن ازدواج موقت صورت می‏گیرد از مشکلاتی که در سر راه ایجاد فرصت شرعی و روانی و عملی و واقعی آن پیش می‏آید بیشتر است.

دختر و حق انتخاب

طبیعی است که دختر حق اول و آخر را در انتخاب شوهر مناسب برای خود دارد. بنابراین هیچ کس حق ندارد او را تحت فشار قرار دهد و شوهری را بر او تحمیل کند، زیرا خداوند هیچ کسی را مالک کسی دیگر قرار نداده است.

اما لازم است به چند مسأله که در پی خواهد آمد توجه کافی داشته باشیم.

مسأله اول، بلوغ است که همزمان یا آمیخته با رشد [عقلی] صورت می‏گیرد بنابراین در مسأله انتخاب همسر، کافی نیست که دختر به سن بلوغ و تکلیف رسیده باشد بلکه حتما باید رشید هم باشد طوری که

انتخاب درست و انتخاب نادرست زندگی‏اش را تشخیص دهد. هنگامی که دختر این دو شرط -بلوغ و رشد- را دارا بود آزاد است هر کس را خواست انتخاب کند.

مسأله دوم، که معرکه مناقشات فقهی فقیهان است این پرسش است که: آیا در ازدواج دختر باکره اذن ولی – مانند پدر یا جد پدری- شرط است یا نه؟ بعضیها تا آنجا پیش رفته‏اند که حتی اذن برادر بزرگتر را نیز- اگر چه به نحو استحباب – مطرح کرده‏اند اما بسیاری از فقیهان می‏گویند: دختر بالغ رشید مثل پسر بالغ رشید است و هیچ کس سلطه‏ای بر او ندارد.

اگر دختر در سن 9 سالگی به مرحله رشد برسد اشکالی ندارد که اختیارش به دست خود او باشد اما اگر در این سن به مرحله رشد نرسد، لازم است تا رسیدن به سن رشد چنین اختیاری به او داده نشود. سن رشد زمان معینی ندارد و بسته به شرایط عقلی است.

بر این اساس این دسته از فقیهان در صحت ازدواج دختر و انتخاب او جز بلوغ و رشد چیز دیگری را شرط نمی‏دانند، درست همانطور که برای پسر به شرطی جز این دو شرط قایل نیستند. اگر چه مستحب می‏دانند که دختر در انتخابش با پدر یا جد و یا برادرش مشورت کند که این امر در سطح رایزنی درباره انسانی که می‏خواهد انتخاب کند به او رشد بیشتری می‏دهد.

 

ازدواج دایم پیوندی انسانی و طبیعی بین زن و مرد به حساب آید.این پیوند برای انسان احساس آرامش روانی و ثبات روحی و جسمی به ارمغان می‏آورد.

 

زیرا ممکن است دختر تحت تأثیر فضای عاطفی‏ای قرار گیرد که براحساساتش فشار آورد و مجال فکر اساسی به او ندهد. به ویژه آنکه جنبه عاطفی شدید یا ضعف طبیعی و ذاتی زن سبب شده است تا بسیاری از مردان از این جنبه شخصیت او که نماد پاکدامنی اوست سوء استفاده کنند.

بنابراین خوب است که دختر در این امر حیاتی و سرنوشت‏ساز رایزنی کند. به ویژه اگر توجه کنیم که امر طلاق به دست مرد است نه زن.

صفحه : 6-11 و 19

زبان : فارسی

پیاپی :37

سال :1374

آیت ‏الله سید محمد حسین فضل‏ الله

ترجمه: مجید مرادی


نوشته شده توسط:صادق کاخکی - 11476 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۴
برچسب ها:
دیدگاه ها

تصویر امنیتی را وارد کنید *