کلام حضرت عشق در اخلاق (قسمت دوم)


دسته: حقوق رفتاری
بدون دیدگاه
چهارشنبه - 23 تیر 1395


کلام حضرت عشق در اخلاق (قسمت دوم)


کلام حضرت عشق در اخلاق (قسمت دوم)



 دقیق‌ترین و جامع‌ترین نگاشته در بیان وظایف والیان و حاکمان و ویژگیهای کارگزاران مختلف، ازجمله قضات را میتوان در نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر یافت.
امام در بخشی از عهدنامه خود می‌فرماید:
ثمّ اختر للحکم بین الناس أفضل رعیتک فی نفسک… ممّن لاتضیق به الأمور و لاتمحکه الخصوم…؛
سپس برای داوری بین مردم،ا فرادی را برگزین که نزد تو، برترینان‌اند. آنانیکه امور گوناگون در تنگنایشان نگذارد، برخورد خصمانه طرفهای درگیر به خشمشان نیاورد….
در سخن امام (ع) یازده مورد بیان شده است که در شماره پیشین به سه مورد از آنها اشاره کردیم، حال ادامه مطلب:
 چهارم: از بازگشت به حق پس از آنکه آن را شناخت امتناع نورزد (ولایحصر من الفیء إلی الحق إذا عرفه)
در امر سوم گفتیم آدمی به دور از خطا و نسیان نیست و پس از آن که پی به خطای خود برد و فهمید دچار نسیان شده، یا سریعاً آن را پذیرفته و به راه حق بر می‌گردد، یا بر خطای خود پای می‌فشرد و بر باطل می‌ماند. معلوم است ویژگی نخست، از کمالات نفس آدمی و جزء صفات پسندیده است و حالت دوم، از نواقص نفس و صفات زشت است.
نکته پیشین اشاره به حالت دوم داشت و نکته چهارم اشاره به حالت اوّل دارد.
برای انتخاب قاضی و انتصاب وی در شهری، کافی نیست والی بسنده به حالت نخست کند. اگر وی خواست کسی را به قضات بگمارد، اکتفا به این نکند که بر لغزش خود پا فشاری نکند، چون اصرار بر خطای خویش نداشتن، مستلزم تسریع در تغییر دادن و تصحیح کار اشتباه نیست، بلکه در این بین، حالتی دیگر وجود دارد که موجب می‌شود بین روشن شدن حق و باطل، فاصله افتد. والی می‌باید کسی را برگزیند که پس از شناخت حق، بازگشت به آن بر وی دشوار نباشد و در بازگشت به راه درست، درنگ نکند. باید قاضی کسی باشد که بی درنگ به حق رو آورده، قضاوت نادرستش را تصحیح کند و حکمش را درست نماید و جلوی هرگونه فساد و ضرری را که به سبب حکم نخستین پیش می‌آید، بگیرد.

از این رو سزاوار است قاضی افزون بر آن که بهترین افراد در نظر والی است، دارای هر دو کمال(یعنی عدم پافشاری بر لغزش و بازگشت به راه حق پس از شناخت آن) باشد. هریک از این دو ویژگی جدای از دیگری، آثار و پیامدهای خیری در قضاوت دارد.
پنجم: به طمع گرایش نداشته باشد(لاتُشرِفُ نَفْسُهُ علی طمع)
از جمله فضایل نفس، بی نیازی از مردم و اموال آنان است. بنده خدا می‌باید به آنچه نزد خداست، امیدوارتر باشد تا بدانچه مردمان دارند. چشم داشت به اموال مردم و بزرگ شمردن آن در مقایسه با نعمتهایی که خدا به او داده، از رذایل اخلاقی است. اوّلین پیامد چنین خصلتی، نارضایتی از زندگی موجود خود است، در هر وضعی که باشد. چنین حالتی به نارضایتی از آفرینش و نظام حیات و اندک اندک به ناخشنودی از آفریدگار می‌فرجامد.
انقطاع إلی اللّه و و رضایت از آنچه مقدّر کرده و بی نیازی از مردم، نخستین ثمره‌ای که دارد، حالت آرامش و آسایش در حیات مادی و زندگی شخصی است، در هر وضعی که باشد.
در حدیث است:
إنّ علی العبد النظر فی اُمور ال آخره إلی مَن فوقه حتّی یستصغر لدیه عبادته و فی اُمور الدنیا إلی مَن دونه حتّی یستظهر لدیه نعم اللّه (تعالی)؛
بنده می‌باید در امور آخرت به آن که برتر از اوست بنگرد، تا عبادتش در نظرش کم و کوچک آید اما در امور دنیوی می‌بایست به آن که فرو دست‌تر از اوست نگاه کند، تا نعمتهایی را که خدا بدو داده، زیاد و بزرگ بداند.
طمع، چشم داشت به دارایی مردم است و این که آرزو داشته باشد آنها از آن وی باشد و انتظار دارد از راههای غیر عادی و کسب از راه درست و حلال، مالک آنها شود. هر که بدین صفت زشت گرفتار آید، پیوسته توقع دارد دیگران چیزی به او بدهند و اموال خود را بی جهت و علت، به او بخشند، اگر چنین نشود، متأثر می‌شود و حسرت می‌خورد.
این وضع همگانی است. اگر آدمی در حیات اجتماعی‌اش، مقام و منصب یا شغل و کسبی داشته باشد که مردم بدو نیاز داشته و به وی مراجعه کنند، کسی که طمعکار و آزمند نیست، به وظایفش عمل کرده، نیاز مردم را بر می‌آورد و آرامش دارد و احساس راحتی و امنیت می‌کند حتی اگر کسی از وی تشکر نکند، یا به او انتقاد بکند زیرا باور دارد خدای متعال از او راضی و خشنود است و به وظیفه‌اش میان خود و خدا عمل کرده است. اما کسی که آزمند است، پیوسته در رنج و عذاب است، چون از مردم ناراضی است که چرا از وی با تشکر و سپاسگزاری، تقدیر نکرده اند.
هر اندازه کار چنین فردی، مهم‌تر و خطیرتر باشد و در زندگی دیگران، اثر گذارتر باشد، توقع و انتظار وی بیشتر و شدیدتر است.
از آن رو که مقتضای منصب و مسوولیت قاضی، نظر دادن در اموال و عرض و جان مردم است، اگر آزمند نباشد، آرامش داشته و در زندگی فردی، راحت و آرام است. وی افزون بر رضایت مردم، خشنودی خدا را نیز پیوسته به دست خواهد آورد.
چنین حالتی بر درستی قضاوت وی و دقت عمل و ظرافت حکمش اثر می‌نهد. اما اگر طمعکار و متوقع از مردم باشد، بویژه از کسانی که بدو مراجعه می‌کنند و بالاخص از اشخاصی که به نفع آنان حکم کرده است، پیوسته به دارایی آنان چشم طمع دارد. ممکن است چنین خصلتی در حکم کردن به نفع کسی که ثروتمندتر است و بهره افزونتری از مال و منال دنیا دارد، اثر گذارد، یا ثروتمندان را وسوسه کند که از این طریق بر قاضی تأثیر بگذارند. چنین حالتی، نخستین مرحله وسوسه شیطان و گرایش نفس به باطل و ناحق است. به همین علت است که امام علی(ع) فرمود: «نباید نفس قاضی به طمع گرایش داشته باشد». آزمندی، قاضی را به خلاف و نادرستی سوق داده و از راه حق به در می‌کند و گاه وی را به گرفتن رشوه حرام گرفتار می‌سازد.
طمّاع هیچگاه سیر نمی‌شود و حریص می‌گردد. وضع طمّاع حریص در زندگی معمولی‌اش معلوم است، چه رسد اگر برآوردن برخی نیازمندیهای مردم به دست او بوده و قسمتی از امور حکومتی و زمامداری در اختیار وی باشد.
 ششم: پیش از غور و بررسی کامل، به فهم سطحی اکتفا نکند (لایکتفی بأدنی فهم دون أقصاه)
شنونده سخن در مرحله نخست معنایی از آن می‌فهمد و می‌پندارد آنچه فهمیده، تمام مقصود است، واژه‌ها و کلمات، ابزار نقل مقصود و مراد متکلم به مخاطب است.
آنچه مخاطب در مرحله نخست دریافت می‌کند، جز کلمات و واژه‌ها نیست، که هر کدام معنا و مفهومی دارد. در مرحله بعد، با توضیح متکلم یا دقت بیشتر شنونده، ممکن است مفاهیمی را افزون‌تر و دقیق‌تر از نخست بفهد.
نظری بر مباحث مطرح میان محافل علمی و مناقشات حقوقی در دانشکده‌ها و پارلمانها، مطلب گفته شده را روشن‌تر می‌کند.
می‌بینیم کسی تصوری دارد و آن را توضیح می‌دهد و دیگری بر او ایراد و اشکالی می‌گیرد و شخص سومی، به نتیجه‌ای دیگر می‌رسد. وقتی بحث یک دور در آن حلقه علمی چرخید، منتهی به برداشت و برایندی غیر از آنچه نخست برداشت شده بود می‌شود. در دور دوم مذاکرات، بحث کاملاً پخته شده و نتیجه مطلوب به دست می‌آید و کفایت مذاکرات اعلام می‌شود.
نتیجه آن که: آنچه از گفته دیگری، در مرحله نخست فهمیده می‌شود، گرچه فی الجمله مراد متکلم همان باشد اما ممکن است تمام حقیقت شنیدن مطالب مدّعی یا شاکی از این قاعده مستثنا نیست، از این رو لازم است در حال شنیدن دعوی و شکایت و پرسش، اگر در کلام شاکی ابهام و اجمالی است، یا کلمات مشترک در معنا استفاده می‌شود، دقت تمام داشت تا مقصود، روشن شده، و کاملاً معلوم گردد.
پس از آن، قاضی می‌باید سخن مدّعی علیه یا مشتکی علیه را با دقت و تأمل بشنود و اگر در کلامش ابهام و اجمالی هست، از او بپرسد.
از مطالب گفته شده دو امر بر می‌آید؛ نخست: دقت و درنگ در شنیدن کلام هریک از خصوم، و سؤال کردن و توضیح خواستن از آنان در صورتی که ابهام و اجمالی در سخنانشان باشد.
دوم: پیش از آن که قاضی سخن طرف دیگر دعوی را بشنود، حتی نزد خویش نیز قضاوت نکند و حکم ندهد؛ زیرا پذیرش سخن شاکی (مدّعی) و این که فقط آنچه وی گفته، راست است، موجب عدم دقت و تأمل در شنیدن دفاع دیگری و کلام وی خواهد شد. مقصود سخن امام (ع) که فرمود: «قاضی پیش از غور و بررسی کامل، به فهم سطحی بسنده نکند» نیز همین است که نباید قاضی به آنچه در مرحله نخست از سخنان خصوم می‌شنود، بسنده کند، بلکه می‌باید درنگ کند و بپرسد و پاسخ بشنود، تا به فهم کامل برسد و مطمئن شود فهم و درک وی از کلمات و سخنانی که شنیده، تمام و کامل بوده است.
چنان‌که در حدیث دیگری از امام باقر (ع) به نقل از رسول خدا (ص) آمده است:
إذا تقاضی إلیک رجلان فلاتقض للأوّل حتّی تسمع من ال آخر فانّک إذا فعلت ذلک تبیّن لک القضاء؛
وقتی دو کس نزد تو دادخواهی کردند، پیش از آن که به سخن دیگری گوش نکرده‌ای، به سود شخص اوّل قضاوت مکن. اگر به سخن دیگری گوش دادی، قضاوت برای تو روشن می‌شود.
 هفتم: بیش از همه در شبهه‌ها درنگ کند (أوقفهم فی الشبهات)
گاه قاضی با اطمینان یا گمان قوی به نتیجه‌ای می‌رسد و برای حکمی که می‌خواهد بدهد، مستند دارد و حجت را تمام می‌بیند. اما با این حال، اندکی ظن به خلاف آن دارد گرچه عقلا بدان اعتنایی ندارند و عرفاً بدان وسوسه می‌گویند. در این صورت بدانچه اطمینان دارد، حکم خواهد کرد.
گاه در موضوع به علل خارجی یا در حکم به علل اجتهادی امر بر قاضی مشتبه می‌شود و میان دو طرف احتمال، مردّد می‌ماند و برای هر دو، استدلال دارد. در این حالت، گاه یک طرف احتمال را بر می‌گزیند و بدان حکم می‌دهد و خود را خلاص کرده و راحت می‌شود.
و گاه قاضی تأمل می‌کند تا به یکی از دو طرف، یقین کند، سپس حکم می‌دهد، حتی اگر زمان بسیار طول کشد، بلکه گاه اگر تردیدش برطرف نشود، اصلاً حکم نمی‌دهد.
این صفت در قاضی موجب می‌شود بیشتر احکامش صحیح و مستند و نزدیک به حق و واقع باشد، بر خلاف قاضی‌ای که شتابان خیال خود را راحت کرده و به رغم آن که هنوز در ذهنش، شک و تردید هست به توجیه و استدلال حکم خود می‌پردازد.
رساترین و روشن‌ترین سخن در این باره، فرمایش امام صادق(ع) در مقبوله عمربن حنظله است:

إنّما الامور ثلاثه: أمر بیّنء رشده فُیتّبع، و أمر بیّنء غیّه فیجنّب، و أمر مشکل یردّ حکمه إلی اللّه و إلی رسوله. قال رسول اللّه: حلال بیّنء وحرام بیّنء و شبهات بین ذلک. فمن ترک الشبهات نجی من المحرّمات و من أخذ بالشبهات ارتکب المحرّمات و هلک من حیث لایعلم؛
کارها سه گونه است:
آنچه درستی‌اش معلوم است، که باید از آن تبعیت کرد. آنچه نادرستی‌اش معلوم است، که باید از آن اجتناب کرد. آنچه حکمش مشکل است، که حکم آن باید به خدا و رسولش واگذار شود؛
رسول خدا فرمود: حلال آشکار، حرام آشکار، و شبهاتی میان این دو. هرکس شبهات را ترک کند، از محرّمات رسته است. هرکس شبهات را برگیرد، گرفتار محرّمات شده، از جایی که نمی‌داند، هلاک می‌گردد.
از این رو به طرف شبهات نرفتن، موجب نجات از هلاکت وتباهی است. قاضی هر چه بیشتر از شبهات پرهیز کند، احکامش دقیق‌تر، درست‌تر و استوارتر است. گرچه این مطلب بدان معنا نیست که قضاوت تعطیل شده، و مردم در مخاصمات و درگیریها به حال خود وانهاده شوند. این وضع، مفسده بیشتری داشته و خطرناک‌تر است.
بهتر آن است که به هنگام شبهه و تردید، درنگ شده، تأمل و دقت بیشتری اعمال گردد، تا به علم و یقین یا اطمینان عقلایی رسید. کمتر پیش می‌آید که در امری به جزم و تصمیم نهایی و حکم قطعی نرسید.
از این رو امام(ع) فرمود: کسی که برای قضاوت برگزیده می‌شود، افزون بر همه اوصاف لازم باید بیشتر از هرکس در شبهه درنگ کند.
 هشتم: بیش از همه خواهان حجت باشد (آخذهم بالحجج)
انسان برخی از آگاهیهای خویش را از طریق فطرت دریافت و طبق آن عمل می‌کند، اگر چه نتواند برای اثبات حقانیت آن استدلال بیاورد. گاه دانش خود را از راه توجه به اشباه و نظایر و مقایسه آنها با یکدیگر به دست می‌آورد و طبق آن عمل می‌کند بی آن که بتواند آن را برای دیگران اثبات کرده و حجت و دلیل بیاورد.
گاهی بر عکس است و برای اثبات امری، دلایل بسیار و حجتهای قاطعی، برای خود و دیگران می‌آورد، تا بر کسی که منکر و مخالف است، چیره شده و دلیلش پذیرفته می‌شود. این حالت بر دو گونه است:
جریان حیات اجتماعی و تعاملات زندگی و روابط جمعی، اغلب مبتنی بر ظواهر امر و حمل بر صحت و اصل برائت است، و برحسب فطرت و نظام طبیعت، بدان عمل می‌کند، بی آن که به برهان و دلایلی نیاز باشد که واقع را اثبات کند.
پس از دانستن این مطلب تصور حقیقت در موارد اختلاف رأی قاضیان و حاکمان، آسان است. طرفین دعوا در بسیاری اوقات معتقدند هریک برحق بوده و هر کدام دلایل و قراینی دارند، اما در واقع، حق فقط با یکی از آن دو است. قاضی در محکمه، ادعا و دفاع هر کدام را شنیده و به استدلال و ادله هر کدام برای اثبات حقانیت خویش گوش می‌دهد. در بسیاری اوقات، ادله واقعیت را معلوم کرده و موجب اطمینان و یقین قاضی می‌شود، اما گاه چنین نیست، حتی با شهادت بیّنه، پس از شنیدن دعوی و انکار مدعی علیه، دعوی ردّ شده یا شهود پذیرفته نمی‌شوند. در چنین وضعی، مستند حکم، حجّت ظاهری و ودلیل استدلالی است.
هر قدر حجت قوی‌تر و استوارتر باشد، قاضی قانع‌تر و مطمئن‌تر می‌گردد. در چنین حالی اگر قاضی به ظواهر ادله بسنده کرده، آنها را بپذیرد و پیش از اقناع کامل، بر آن اساس حکم کند، اشکالی در صحت قضاوت و اجرای دستورش نیست اما احتمال خلاف، موجب ضعف حکم شده و گاه خلاف آن آشکار می‌شود. اما اگر به جستجوی حجّت ادامه داده و در استواری کار بکوشد و به اقناع برسد، احتمال خلاف کم شده و قضاوت درست‌تر و محکم‌تر انجام شده و به حق نزدیک‌تر خواهد بود.
مراد از فرمایش امام (ع) ظاهراً همین باید باشد که فرمود: «قاضی می‌باید بیش از همه خواهان حجت باشد».
 نهم: قاضی کسی باشد که از مراجعات طرفهای درگیر کمتر به ستوه آید (أقلّهم تبرّماً بمراجعه الخصوم)
مراجعه کنندگان اخلاق و آداب گوناگون دارند.
برخی به هنگام مراجعه با ادب اسلامی، تحیّت گفته، آن گاه مشکل خود را مطرح می‌کنند و آنچه را که لازم است، توضیح داده و منتظر پاسخ می‌مانند، بی آن که بحث و گفتگویی کنند. اما برخی با ترشرویی مانند طلبکاری که طلب خود را از بدهکار مطالبه می‌کند، کلمات رکیک و زشت به کار برده، گویا با مأمور مسوول سرجنگ دارند و گاه می‌خواهند زورمندانه برخورد کنند. هر مأمور پاسخ آرام دهد، بر عصبانیت و خشونت خود می‌افزایند مگر آن که خواسته شان را برآورد. میان این دو دسته، بسیاری از مراجعان معتدل وجود دارند.
کسی که کارش ارتباط و برخورد با طبقات مختلف مردم است، می‌باید بردبار بوده، چنین برخوردهایی را تحمل کند و سخنان همگی را بشنود و تا آنجا که قدرت دارد و مسوولیتش اجازه می‌دهد، خواسته‌ها را برآورد.
در بسیاری اوقات مراجعه‌کننده راضی نمی‌گردد و می‌پندارد مقصر فقط شخص مراجعه شونده است، نه ساختار حاکم و حدود اختیارات وی. از این رو برحسب ادب و کمال و حالاتش، کلمات و عباراتی را در گفتگو با شخص مراجعه شونده به کار می‌برد، تحمل مرجع مسوول نیز بر حسب میزان بردباری وسعه صدر و چشم پوشی‌اش، مختلف است. میزان تحمل و شکیبایی وی در ساعات کار متغیر است. به هنگام صبح با نشاط و دارای سعه صدر بسیار است، اما پیش از ظهر خلقش تنگ می‌شود و گاه در آخر وقت، صبر از کف می‌دهد. اگر نوبت مراجعه کننده اوّل وقت باشد، باور پیدا خواهد کرد مراجعه شونده و کارمند همیشه با نشاط و در همین حالت است، اما آن که نوبتش آخر وقت باشد، او را حال خستگی و در فشار می‌بیند و می‌پندارد وی همیشه این گونه است.
قاضی نیز از این کسان است، بیشتر وقتها خصوم نزد وی در حال درگیری و بگو مگو و ادای جملاتی ناخوشایند به همدیگرند. گاه برخورد هریک با قاضی نیز همین گونه است، پس هر چه قاضی بیشتر بردبار باشد و سعه صدر افزون‌تری داشته باشد، حوصله شنیدنش بیشتر و حکمش درست‌تر و به عدالت نزدیک‌تر است. مقصود فرمایش امام(ع) همین حال است که قاضی می‌باید کسی باشد که از مراجعات طرفهای درگیر کمتر به ستوه آید، یعنی مراجعه بسیار، او را بی حوصله نکرده و زود وی را خسته نکند، بلکه تحمل کند و در کمال نشاط و سعه صدر و راحتی، به کارها رسیدگی کند.
 دهم: برد بارتر از همه برای کشف حقیقت باشد (أصبرهم علی تکشّف الاُمور)
قضایا و پرونده‌هایی که قاضی می‌باید در آن موارد حکم صادر کند، گوناگون بوده، برای نمونه برخی حقوقی و برخی جزایی و برخی دیگر مدنی است.
قاضی در هر یک از این دعاوی، دلیل و سند مکتوب یا شاهد و درموارد لازم، نظر متخصص را می‌طلبد. گاه پس از طیّ طریق شرعی یعنی اقامه بیّنه و قسم، قاضی به علم و یقین می‌رسد، در این صورت باید قضاوت و حکم کند و حکمش نافذ است، چه به حقیقت، یقین داشته باشد، چه نداشته باشد، البته باید علم به خلاف آن نداشته باشد گرچه مثلاً به قسامه درحکم به قصاص (پس از وجود شرایط آن) باشد.
اما اگر طریق تعبّدی شرعی، نزد قاضی تمام نباشد، می‌باید تحقیق و تأمل دقیق کند و از هر چه در کشف حقیقت واقع او را کمک می‌رساند استفاده کند.
تا قاضی به حقیقت، یقین پیدا نکرده و تمام کوشش خود را برای دانستن حقیقت به کار نبندد نمی‌تواند به صرف وجود ظن و گمان به یکی از دو طرف امر، حکم کند. در این‌گونه موارد برای پی بردن به واقع می‌باید صبر و تحمل کرد، ممکن است نیاز به زمان یا به تحقیق محلی در منطقه و نواحی دور دست، یا اخذ نظر پزشکی قانونی و کارشناس رسمی و… داشته باشد.
هر قدر قاضی در این موارد بیشتر صبر داشته باشد، حکمش استوارتر و دقیق‌تر است اما هر چه بر خلاف این رویه باشد، حکمش از حق دورتر است.
صاحب جواهر با اشاره به عمل حضرت دانیال و حضرت داوود(علی نبیّنا و آله و علیهما السلام) به جدا کردن شهود و نیز اشاره به روایتی از امام علی (ع) در مورد ایشان هفت نفری که به سفر رفته بودند و یکی از آنان گم شد می‌گوید:
مستفاد از این روایت اختصاص به جدا کردن شهود ندارد و حاکم می‌تواند برای شناخت حق، از هر راهی که صلاح می‌داند و منافاتی با شرع ندارد، استفاده کند.
قاضی می‌تواند هر چه را که در فهم بهتر واقعیت به او کمک می‌کند به کارگیرد، بویژه در زمان کنونی که راههای حیله و پنهان کردن حقیقت و فریب دیگران زیاد شده است. از این رو فهمیده می‌شود چرا امام فرمود قاضی می‌بایست بردبارتر از همه برای کشف حقیقت باشد.
 یازدهم: چون حکم روشن شد، در داوری از همه برنده‌تر باشد.
ثناخوانیها به خودخواهی گرفتارش نسازد و با چرب زبانی، شاهین ترازویش به کژی نگراید.
چنین افرادی اندکند! (أصرمهم عند اتضاح الحکم ممّن لایزدهیه اطراء و لایستمیله اغراء و أولئک قلیل)
آدمی طبق طبع اوّلیه‌اش وقتی مدح و ثنا بر عملش می‌شنود و وی را تحسین کرده و کارش را نیکو می‌شمرند، خوشحال می‌شود، زیرا پی به سلامت نفس خویش برده و می‌فهمد درترقی و تکامل موفق بوده است، چنان‌که اگر وی را نکوهش کنند و کارش را زشت شمرند، غمگین و ناراحت می‌شود، زیرا احساس حقارت و ناتوانی و ایستایی و شکست یا انحطاط و عقب ماندگی خواهد کرد، بویژه اگر چنین ارزیابی، علنی و در محضر مردم باشد. از این رو گفته شده: احثوا التراب فی وجوه المدّاحین؛ بر روی چاپلوسان خاک بپاشید.
نصیحت و راهنمایی یا نکوهش برای برطرف کردن کاستی هر چه مخفیانه‌تر باشد، سودمندتر و بهتر است. اگر می‌باید مدح یا نکوهش کرد، می‌بایست به اندازه درست و شایسته باشد، چون مدح و ستایش بسیار چاپلوسی است و کوتاهی در آن، حسد است، چنان‌که در فرمایش امام علی(ع) است:
الثناء بأکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عیّ أو حسد؛
ستایش بیش از استحقاق، چاپلوسی است و ستایش کمتر از استحقاق، درماندگی یا حسادت است.
قاضی هرکس باشد بعد از قضاوت قضیه‌ای، اغلب یکی از طرفین و گاه هر دو طرف دعوی از وی ناراضی اند و قاضی و قضاوت و عملش را نکوهش می‌کنند. کسانی نیز ممکن است به مدح و ستایش قاضی بپردازند. قصد اینان آن است که نکوهش یا ستایش شان به گوش قاضی برسد. در این حال ویژگی روحی قاضی آشکار می‌شود که تأثیر می‌پذیرد و منفعل می‌شود یا نشان می‌دهد که برتر است از آنچه که می‌گویند. اگر قاضی از کسانی باشد که در راه خدا از سرزنش نکوهندگان نهراسد، توجهی به سخنانشان نخواهد کرد، چه بیهوده گفته باشند یا به درستی، در غیر این صورت، از آنچه شنیده، تأثیر می‌پذیرد و منفعل خواهد گشت. چنین واکنشی حتی اگر پس از حکم و قضاوت باشد، در دیگر قضاوتها و حکمهایش تأثیر خواهد گذاشت و پیش از حکم با خود خواهد گفت که ممکن است مدح و ثنایش گویند یا نکوهش و تقبیحش کنند.
دراین صورت باطل بدو راه یافته، از راه به در خواهد شد و به راست یا چپ خواهد گرایید و از حق دور خواهد گشت. همین نکته، مقصود امام است که فرمود: قاضی باید وقتی حق و حکم برایش روشن شد و طبق عدالت و آنچه خدا دستور داده، حکم را صادر کند و به خود بینی و توقع ستایش و شادمانی دچار نشود. هر چه قاضی در این حالت قاطع‌تر و پایدارتر باشد، برای قضاوت سزاوارتر است.
امام علی(ع) پس از بر شمردن این ویژگیها و بیان چنین حالاتی فرمود: «افرادی چنین اندکند». مقصود از این قید یا آن است که افرادی که دارای ویژگی اخیر باشند چیست، یعنی کسی که ثناخوانی و ستایش، به خود خواهی گرفتارش نکند و نکوهش و تقبیح، ملولش نسازد کم است، یا مقصود آن است: کسی که تمامی اوصاف یازده گانه پیشین را داشته باشد، کمیاب است ؟
مصادیق احتمال نخست، کم است و مصادیق احتمال دوم از کم هم کمتر است.
آنچه گفتیم، گزیده مطالبی است که تحت عنوان «آداب» در باب قضاوت و صفات قاضی آمده است.
منبع: تبیان

نوشته شده توسط:صادق کاخکی - 11476 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۴
برچسب ها:
دیدگاه ها

تصویر امنیتی را وارد کنید *