مشخصات نظام قضایی در دوره رضاشاه(قسمت 12 )

دسته: تاریخ
بدون دیدگاه
سه شنبه - 26 اردیبهشت 1396


مشخصات نظام قضایی در دوره رضاشاه(قسمت 12 )

 

دکتر محمد زرنگ

نظام قضایی در دوره رضاخان تحت تأثیر فضای خاص سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این دوره، ویژگیهای خاصی دارد که باعث تمایز آن از نظام قضایی ادوار قبل و بعد آن است. آنچه در این مبحث مورد بررسی قرار میگیرد، آن دسته از ویژگیهایی است که یا منحصر به نظام قضایی دوره حکومت رضاخان است و یا اینکه به صورت یک ویژگی مهم و قابل توجه در نظام قضایی این دوره به نظر میرسد.

فقدان امنیت و عدالت قضایی:

ما در این گفتار قصد شرح بیدادگریها و بی‌عدالتیهای دوره رضاشاه را نداریم، زیرا هر یک از موضوعات مذکور خود اثر مستقلی را می‌طلبد و این امر در این مختصر نمی‌گنجد. تنها آن دسته از مظالمی را که انعکاس‌دهنده ضعف و تزلزل دستگاه قضایی در انجام وظایف و پیشبرد آرمانهایش می‌باشد به اختصار مورد بررسی قرار می‌گیرد.

سانسور و توقیف مطبوعات

یکی از دست‌آوردهای نهضت مشروطیت، آزادی مطبوعات بود که در نتیجه آن جراید متعددی با خط و مشی‌های متفاوت برای نخستین بار در ایران انتشار یافت. بعد از کودتای سوم اسفند 1299، روش رضاخان در مملکت‌داری وضعیت جدیدی را در عرصه آزادی بیان می‌طلبید. رضاخان از دو عامل بیش از هر چیزی واهمه داشت: مطبوعات و مجلس. چون زبان حقیقت‌گوی این دو رکن اصلی دموکراسی مانع از ظهور استبداد و دیکتاتوری بود.

رضاخان در ابتدا روش بینابین و محتاطانه‌ای را در پیش گرفت. از یک طرف نمی‌خواست علناً‌ علیه آزادی مطبوعات قدمی بردارد و از طرف دیگر تحمل تعرضات و جسارتهای ارباب قلم برایش دشوار بود. این روش بینابین رضاخان طولی نکشید و او در همان سالهای تلاش برای تثبیت قدرت خویش، چون آنها را مانع مهمی در رسیدن به تاج و تخت می‌دانست عزم خود را برای نابودی و تسلیم مطبوعات جزم کرد.

روزنامه حیات جاوید در سال 1301 رسیدگی به بودجه وزارت جنگ را در جلسه علنی مجلس پیش کشید. فردای آن روز سردار سپه وزیر جنگ وقت، فلسفی مدیر روزنامه را به وزارت جنگ احضار کرد و با مشت گره کرده دندانهای او را خرد کرد. چند ماه بعد قراقها به اداره روزنامه وطن حمله کردند و میرزاهاشم خان مافی مدیر روزنامه را تا سرحد مرگ کتک زدند و روزنامه‌ای او را در آتش سوزاندند. وقتی ماجرا به اطلاع سردار سپه رسید، گفت: «بدون اطلاع من بوده؛ چون بر ضد قشون مملکت نوشته قشون عصبانی شده در مقام انتقام کشیدن بر آمده است.» حسین صبا مدیر روزنامه ستاره ایران،‌سیصد ضربه شلاق را به جان خرید. فرخی یزدی مدیر روزنامه طوفان به دلیل انتقاد از اوضاع تحت تعقیب قرار گرفت و پس از پناهندگی به سفارت روس، راهی خارج شد و در سالهای بعد به قتل رسید و بالاخره میرزاده عشقی صاحب امتیاز و مدیر روزنامه قرن بیستم که سری پر شور و روحی آزادی خواه داشت، به دلیل مخالفتهایی که با جمهوریت قلابی رضاخان داشت، در تیرماه 1303 در مقابل خانه‌اش ترور شد.

یکی از نقطه ضعفهای رضاخان این بود که در برابر انتقاد، اعتراض و حمله مطبوعات بی‌طاقت بود. به همین خاطر هر از چند گاهی که روزنامه‌ای در خارج درباره رضاخان و ایران مطلبی می‌نوشت، کمترین واکنش رضاخان قطع روابط با آن کشور بود. برای مثال در روزنامه مصور مونیخ مقاله‌ای با عکسهای فراوان تحت عنوان «شاه بی‌اصل و نسب» منتظر شد. منظور از شاه بی‌اصل و نسب رضاخان بود. در این مقاله ادعا شده بود که پدر شاه آدمی است ناشناس و مادرش زنی است رختشوی و شاه به زنش دستور می‌دهد که چکمه‌هایش را از پایش بیرون بیاورد… هنگامی که متن کامل این مقاله از طرف سفیر ایران در برلین به تهران مخابره شد، شاه عصبانی شد و دستور قطع روابط ایران و آلمان را صادر کرد.

در طول سالهای 1300 الی 1320 روزنامه‌های متعدد و پر شهرت و آوازه نظیر «قرن بیستم»، «بامداد روشن»، «ستاره ایران»، «شفق سرخ»، «ناهید»، «رعد» … یکی پس از دیگری تعطیل شدند و روزنامه‌هایی که باقی ماندند تحت فشار شدید سانسور قرار داشتند. اداره سانسور مطبوعات یکی از فعالترین و پرکارترین اداراتی بود که به وسیله شهربانی اداره می‌شد. جز اداره سیاسی و اداره مطبوعات وزارت کشور موسوم به «اداره راهنمای نامه‌نگاری»، ‌تمام مطبوعات را تحت کنترل داشت. هر خبر یا مقاله‌ای که قرار بود منتشر شود ابتدا پیش‌نویس آن به این اداره داده می‌شد. چنانچه مهر قرمز رنگ «روا» بر صفحه آن نقش می‌بست به معنی اجازه انتشار بود و کلمه ناروا به معنی مخالفت با چاپ بود. شرط روایی این بود که بر ضد سلطنت مشروطه نوشته نشده و مبلغ مرام اشتراکی هم نباشد.

سلب آزادی و تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی و برقراری حکومت ترور و وحشت در عهد رضاخان با اختناق مطبوعات آغاز شد. احمد ملکی مدیر روزنامه ستاره موضع رضاخان در قبال مطبوعات را چنین بیان می‌کند:

«تنها تعارض و اظهار مرحمتی که از طرف رضاشاه نسبت به روزنامه‌ها می‌شد این عبارت بود: اگر یک کلمه بنویسد می‌دهم ریز ریزتان کنند. بدین ترتیب اگر سایر اشخاص را با آمپول هوا، آش مسموم و تزریق مواد سمی مقتول می‌کردند، در حکومت دیکتاوری سهم روزنامه ریزریز شدن بود».

گفتار چهارم: نابودی یا گرفتاری مخالفین و رجال

موضوع گرفتاری و نابودی اشخاص در دوره رضاخان، یکی از شدیدترین و وقیح‌ترین و وجوه نقض حقوق و آزادیهای افراد جامعه بود. گرفتاری و نابودی افراد را در دوره رضاخان از حیث مقام و موقعیت این افراد می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: گروه اول کسانی بودند که به عنوان مخالف حکومت تحت تعقیب قرار می‌گرفتند و گروه دوم دولتمردان و رجالی بودن که در خدمت رژیم بودند ولی به دلیل ترسی که رضاشاه از قدرت یافتن آنها داشت گرفتار گردیدند.

الف- گرفتاری و نابودی مخالفین سیاسی

رضاخان که قدرت خود را با زور اسلحه به دست آورده بود، اعتقادی به تقسیم قدرت نداشت؛ به همین خاطر در دوره او هیچگونه فعالیت سیاسی غیردولتی وجود نداشت. به گفته خود او رژیم او یک نفره و انا و لاغیری بود، در نتیجه هیچ خبری از حزب و تشکیلات صنفی و سیاسی نبود. رضاخان که قزاق گمنامی بیش نبود همیشه نگران از دست دادن قدرت خود بود؛ به ویژه آنکه دسیسه گرانی همچون درگاهی، آیرم و مختاری در مقام ریاست شهربانی و آگاه از مسائل سیاسی و امنیتی کشور، این فکر را در شاه القا می‌کردند که همه درصدد کودتا و شورش علیه او هستند. در نتیجه رضاشاه به فردی بسیار شکاک، وسوسه‌پذیر و دهن‌بین تبدیل شده بود که به دلیل سواد کم و عدم اطلاع از اوضاع و احوال، بی‌اعتمادی مفرطی به اهل قلم و سیاست و هم‌قطاران نظامی خود داشت و در نتیجه همواره در بیم از دست دادن تاج و تخت به سر می‌برد.

وحشت از دست دادن قدرت سبب شد که دامنه تفسیر جرایم علیه امنیت کشور و ضدیت با سلطنت به قدری توسعه یابد که هر گونه انتقاد، اعتراض و یا کم ارادتی نسبت به رژیم، مخالفت با حکومت تلقی شود و فاعل آن به دردسر بیفتد. پرونده اکثر زندانیان بیانگر این بود که با حکومت مخالف بوده‌اند و در انواع و اقسام توطئه‌ها و دسایس عجیب و غریب شرکت داشته‌اند، حال آکه در بسیاری از موارد ریشه این کار، ‌انتقام جویی، اخاذی و… بوده است.

در این دوره نه تنها معاندان و نویسندگان مخالف، ‌بلکه حتی کسانی که احساس می‌شد قلباً با رژیم موافق نیستند به هر نحو ممکن نابود می‌شدند اتهام توهین به نظام سلطنت و نشر اکاذیب در دسترس‌ترین حربه‌ای بود که بسیار مورد استفاده قرار می‌گرفت. در سال 1310 ماده 81 قانون مجازات عمومی اصلاح شد و مجازات توهین به رئیس مملکت- به هر نحوی که باشد سه ماه تا سه سال حبس تعیین شد. این ماده باب خودشیرینیها و خوش‌خدمتیهای دستگاه پلیس رضاخان را باز کرد و بی‌گناهان زیادی به موجب این ماده گرفتار می‌شدند. دکتر متنی دفتری یکی از وزرای دادگستری و نخست‌وزیر عهد رضاخان در این‌باره چنین می‌گوید:

«وزیر دادگستری که مشاور حقوقی شاه را به عهده داشت یک روز شکوه‌الملک رئیس دفتر مخصوص پیغام شاه را به من داد که «شخصی برای ترک دعوی دولت نسبت به یک ملک خالصه دویست هزار تومان رشوه به من تکلیف کرده است. به چه عنوان قانونی می‌شود او را تعقیب جزایی کرد؟» جواب دادم: «به اتهام جرم توهین به مقام سلطنت به نحوی از انحا که در قانون تصریح شده است. این اظهارنظر فوق‌العاده مورد پسند واقع شد و تعقیب به عمل آمد و بالاخره متهم به اظهار عجز و ندامت مورد عفو واقع شد».

ماده دیگری که بسیار مورد استفاده واقع می‌شد ماده 269 مکرر قانون مجازات

عمومی مصوب 1313 بود به موجب این ماده:

«هرکسی به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله مراسلات یا عرایض یا راپورتها یا نشر یا توزیع هر گونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار نماید یا اعمالی را بر خلاف حقیقت رأساً یا به عنوان نقل قول به شخص یا اشخاصی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد… به حبس تأدیبی از یک ماه تا دو سال محکوم خواهد شد…». در حالی که هیچ نقصی در قانون مجازات عمومی نبود، اصلاح این ماده، در حقیقت راه سوءاستفاده شهربانیها و دادسراها را باز کرد و بعد از آن هرگونه شکایت و اعتراضی نسبت به مأمورین دولت نشر اکاذیب تلقی می‌شد؛ چنانکه زنی در مورد تجاوز یک افسر نسبت به ملک او شکایت کرد و تذکر داد که افسر از لباس خود سوءاستفاده کرده و بر خلاف قانون رفتار می‌کند. علیه این زن، به عنوان نشر اکاذیب، ادعانامه صادر گردید. سوءاستفاده از این دو حربه به قدری رایج بود که بعد از شهریور 1320 نسخ این دو قانون مورد خواست نمایندگان قرار گرفت. ادامه دارد


نوشته شده توسط:صادق کاخکی - 11476 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۸
برچسب ها:
دیدگاه ها

تصویر امنیتی را وارد کنید *