داستان من و هویجی که پاک نشد

دسته: طنز حقوقی
بدون دیدگاه
سه شنبه - 18 خرداد 1395


داستان من و هویجی که پاک نشد

من یک تئوری به شرح ذیل دارم که اگر قسمت شود، تا همین عید امسال به قانون تبدیلش می‌کنم:
«کاری که نشده بیشتر دیده می شود تا آن کاری که شده!»
اما داستان و خاستگاهش هم این است:
اسمم فرزین است. بیست و هفت سال آزگار در کارخانه هویج پاک کنی در سمت سر هویج پاک‌کنی بدون هیچ عیب و ایراد و خبط و خطایی جان کندم و مخلصانه هویج پاک کردم. طی این مدت ذره ای از کارم کم نگذاشتم. به تصدیق همه در حال حاضر از بهترین پاک کنندگان هویج در کشور محسوب می شوم. اما… دریغ از آنکه کسی بهم بگوید: خرت به چند من؟ تشکر و قدردانی و تکریم و تشویق پیشکش! اصولا دیده نشده ام تا بخواهند همچین سوالی از من بپرسند. تا حدی که به‌تدریج – با کسب اجازه از آقای سارتر- داشتم به خودم و «اصالت وجودم» شک می کردم. حالا این را داشته باشید …
روزی حواسم نبود و بدون قصد و غرض خاصی یک هویج پاک نکرده را در میان سایر هویج های پاک شده بسته بندی کردم. از بد حادثه و شانس گند من، مدیر روابط عمومی کارخانه دقیقا همان بسته را با هدف تبلیغات محصولات کارخانه به یک برنامه آشپزی که به‌صورت زنده از تلویزیون پخش می شد، فرستاد. آشپز هم وقتی که در وسط برنامه چشمش به آن هویج پاک نکرده افتاد، به جای اینکه یک جورایی سمبلش کند با خنده تمسخر آمیزی آن‌را نشان داد و گفت: خب پیش می آید!
دو ساعت بعد از پخش برنامه، کارخانه آب هویج گیری «شمسی و خواهران – با سهامی عام» بیانیه شدید الحنی صادر کرد و ضمن بررسی و تشریح ابعاد حادثه فوق در خصوص این جریان از پیش طراحی شده هشدار داد. بلافاصله هم قسم خورد که هیچگاه از هویج های این کارخانه ضاله (یعنی ما) در محصولاتش استفاده نمی کرده و نمی کند و نخواهد کرد و در انتها، این اعلام برائتش را به‌طور رسمی منتشر کرد … چشمتان روز بد نبیند انتشار این بیانیه همان و شکل گیری جریانات زیر هم همان:
– امضای طوماری بلند و بالا و تند و تیز که در آن، جمعی از تولید کنندگان مرتبط با هویج، خواستار برخورد قانونی و غیرقانونی با مسببان این جریان مشکوک شده بودند.
– تحصن صنفی با حضورکارخانه های تولید کننده: مربای هویج – مارمالاد هویج – کیک هویجی- بستنی هویجی- خورشت آماده هویج – توتون با اسانس هویج و کلا هر کارخانه‌ای که به هویج و جد و آباد هویج مربوط می شد.
– تحصن غیر صنفی صنوفی مانند: تولید کننده شیر آلات دستشویی – کلوپ های ویدئو – بنگاه های معاملات ملکی – انجمن مهندسین صنایع غذایی – رئیس صنف پرورش شتر مرغ – تعدادی از اعضای ستاد توسعه اراضی – مسئول پرداخت یارانه ها – جمعی از دانشجویان خودجوش در رشته‌های جوش کاری و متالوژی و…
– تعطیلی بیش از 3 مدرسه در حمایت از این جریان خدشه‌دار کننده
– تشکیل 17 کمپین با نام هایی همچون: «به داد هویج برسیم» ؛ «هموطن؛ هویج از دست رفت» ؛ «چرا هویج را پوست نکندند؟! » و … و ثبت نام 12 میلیون عضو فعال در آنها
– اعتصاب گروهی در خصوص هویج نخوری
– پوشیدن لباس هایی شبیه به هویج
– راهپیمایی با پای پیاده از یک شهر به شهر دیگر به صورت رفت و برگشت
– نامگذاری حرکت به «اعتراض نارنجی»
تعدادی هم به شکل تفننی سر راهشان این حرکت شنیع را سرپایی محکوم کردند و رفتند دنبال زندگیشان. خلاصه هر کسی به اندازه کرمش از خجالت کارخانه و اشخاص خاطی فرصت طلب مزدور در می آمد.
مسئولان کارخانه هم نه تنها از من حمایت نکردند بلکه مرا در یک فیلم ویدوئی وادار به پوشیدن لباس نارنجی رنگی کردند و از من خواستند در برابر یک داعشی چاقو بدست زانو بزنم. داعشی مورد نظر هم می بایست طی یک حرکت سمبولیکی گردن مرا بیخ تا بیخ می برید تا بلکه با دیدن این فیلم دق و دلی مردم خالی و جیگرشان خنک شود!! بله؛ منی که طی 27 سال هیچوقت دیده نشده بودم در عرض 27 دقیقه شده بودم یک گاو پیشانی سفید رو سیاه معرف عام و خاص! اما نه به خاطر سالها خدمت شرافتمندانه ام! بلکه بخاطر پاک نکردن سهوی یک هویج …
سرتان را درد نیاورم در حال حاضر همه مرا با انگشت اشاره دست راستشان به یکدیگر نشان می دهند و نچ نچ کنان فرزندانشان را از من دور می کنند. پیرزنها از من گریزانند. زنها با ترس از کنارم رد می شوند. خوشبختانه همسرم چیزی نمی‌گوید، فقط هر دو دقیقه یک بار بهم نگاهی می اندازد و سرش را به نشانه تاسف تکان می دهد! پدر و مادرم مرتبا وردی زیر لب می خوانند و عاقم می کنند. بچه هایم به من نگاه معنی‌داری می‌کنند که اصلا معنی اش را نمی فهمم. دور و بری‌هایم سعی می کنند داشتن هر گونه ارتباطی را با من انکار کنند.
فامیل ها عکسهای یادگاری را که با من داشته اند از آلبوم‌هایشان در آورده و در شومینه هایشان می سوزانند. یکی از مسئولان کاندیدا شده در انتخابات، به مردم حوزه انتخابیش قول داده در کنار آسفالت کردن جاده شهرشان دهن مرا هم آسفالت کند! چند مسئول دیگر هم قول داده اند دست مرا از کلیه پست های کلیدی و غیر کلیدی کوتاه کنند. جاکلیدی‌هایی به شکل هویج ساخته شده و در سراسر شهر دست به دست می شوند. سازمان سینمائی هم قول ساخت 7 فیلم را با همین مضمون داده است! وزارت آموزش و پرورش قول داده که در سال تحصیلی جدید بجای درس چوپان دروغگو داستان مرا چاپ کند. هم اکنون عکس من در حالیکه دو تا مار بر روی شانه هایم در حال خوردن هویج هستند همه جا منتشر شده است!
هوراااااااااا بالاخره دیده شدم … اما نه با کارهایی که کردم بلکه با آن کگاری که نکردم بهتر بگویم : با آن هویجی که پوست نکندم…
تازه فهمیدم چرا هر کس می خواهد خودی نشان دهد، یا قهر می کند، یا اعتصاب می کند و یا تحریم می کند …. مثلا تحریم یک نمایشگاه ….


نوشته شده توسط:صادق کاخکی - 11476 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴۵
برچسب ها:
دیدگاه ها

تصویر امنیتی را وارد کنید *